تمدن ایران زمین

تاریخ مصر باستان

مردم مصر با الهام از اختراعات و ابداعات در بین النهرین بسرعت در سرزمین حاصلخیز نیل پیشرفت میکردند تا که در سال 3100 قبل از میلاد شخصیتی افسانه ای بنام "منس" که بی شباهت به رموس و رومولوس رم نیست آنها را متحد کرده و برای 3000 سال بعد مستقل زیستند.

نام منس اولین بار روی تخته سنگی که نام تمام پادشاهان قدیم روی آن نوشته شده بنام "سنگ پالرمو" دیده میشود.

 و افسانه های مصری مدعی هستند که منس پادشاهی را از خدای هوروس به ارث برده. پادشاهان مصر هرچند تمامشان تا سال 2686 ق م آثاری مهم از آنها باقی مانده ولی از این تاریخ به بعد شکوفائی این تمدن شروع میشود و در سالهای 1300 ق م به حد اعلای خود رسید.

تاریخ مصر باستان همیشه مترادف است با نام فرعون.

لفظ فِرعَون از ریشه قبطی «په رَ» که معنای ساختمان بزرگ را می‌‌دهد و لقب پادشاهان مصر در روزگار باستان بوده، گرفته شده است. اولین شخصی که در تاریخ مصر باستان به نام فرعون مشهور است، شخصی است به نام پادشاه عقرب که نام اصلی وی مشخص نیست. ولی در نقشی که از او روی یک گرز سنگی وجود دارد، عقربی روبروی صورت او دیده می‌شود و به این دلیل او را به این نام می‌خوانند.

از فراعنه مصر می‌توان خوفو، خفرع، منکورع، رامسس دوم، آخن آتون، توتانخامون، ملکه هاتشپسوت، توتموس سوم و خئوپس را نام برد. در بین تمامی این فراعنه، خوفو، خفرع و منکورع به خاطر ساختن اهرام ثلاثه، توتموس سوم و رامسس دوم به خاطر قدرت بیش از حد در اداره کشور و کشورگشایی، آخن آتون به خاطر مخالفت و ضدیت با تمام عقاید فراعنه گذشته و ساختن شهر آخن آتون (افق آتون) به همین منظور و توت عنخ آمون به خاطر مرگ عجیبش در سن هیجده سالگی و گنجینه بی ‌نظیر مقبره خود بیش از بقیه فراعنه شهرت دارند.

 

 

خوفو که در زبان یونانی خئوپس گفته می‌شود، دومین فرعون از دودمان چهارم فراعنه مصر باستان به شمار می‌آید و دوران فرمانروایی اش حدود ۲۳ یا ۲۴ سال از ۲۵۶۶ تا ۲۵۸۹ پیش از میلاد برآورد شده است. بنا به گفته هرودوت، خوفو بر خلاف پدرش اسنفرو (Sneferu) و پدربزرگش جوسر نتجریکت (Djoser Netjeriket)، که هر دو شاهانی بخشنده و مردمدار بودند، مردی خشن و شاهی ستمگر بود. او سه همسر داشت که هر یک در یکی از سه هرم کوچک دیگر دفن شده اند. خوفو سازنده هرم بزرگ جیزه است. مومیایی این فرعون هنوز پیدا نشده است.

هرچند که هرم بزرگ به نوعی نشانگر جوهره مصر باستان به شمار می‌آید، از دوران شاهی فرعون سازنده آن آگاهی چندانی در دست نیست. سده‌ها پس از فرمانروایی خوفو، هرودوت در باره او نوشته است: " خوفو سرزمین مصر را دچار هرنوع بدبختی ممکن کرد. او نیایشگاه‌ها را بست، پیشکش قربانی را نزد رعایای خود ممنوع اعلام کرد و آنها را وادار کرد تا بدون استثنا برایش کارگری کنند. مصریان به زحمت می‌توانستند نام او را بر زبان بیاورند و این از شدت تنفرشان بود." نکته نغز دیگر اینکه با وجود عظمت و شکوه هرم، قایق بی همتای تشییع جنازه و اشیای اعجاب انگیز مراسم به خاک سپاری که از خوفو به جا مانده است، تنها تصویر موجود از چهره او یک تندیس عاج ۱۰ سانتی متری است.

 

جوسر معروف ‌ترین فرعون مصر باستان از دودمان سوم است.

معروفیت او به خاطر فرمانش به یکی از مقامات آن روزگار به نام ایمهوتپ برای ساختن هرم پلکانی در سقاره بود. پادشاه او در سالهای 2650 – 2640 قبل از میلاد بوده.

 

آمِنِمهات سوم( Amenemhat III) فرمانروایی ۱۸۶۰-۱۸۱۴ پیش از میلاد و فرعون دوازدهمین دودمان مصر باستان بود.

 

 او بزرگترین فرمانروای پادشاهی میانه مصر بود. او بیست سال در کنار پدرش سسوستریس سوم و باهم به فرمانروایی پرداخته بود.

 

این فرعون زمان حکومتش میتواند نزدیکترین به روایات مربوط به یوسف نبی باشد. ولی هیچگونه سندی که اشاره ای به روایات مربوط به یوسف شده باشد در زمان این فرعون و فرعونهای قبل و بعد او هم وجود ندارد.

 

 او نخستین هرم را در دهشور ساخت(هرم سیاه)، ولی برای پاره‌ای مشکل ساختش رها شد. پس از پانزده سال که از پادشاهی او می‌گذشت، فرعون تصمیم به ساخت هرم دیگری در هواره گرفت. هرم دهشور برای خاکسپاری چند تن از زنان دودمان پادشاهی به کار گرفته شد.

هرم آرامگاه او در هواره نزدیکی فیوم همان است که هرودوت و دیودوروس سیکولوس از آن با نام دخمه پرپیچ ‌و خم نامبرده‌اند. استرابون از این هرم به عنوان یک شگفتی جهان نام می‌برد. برای این هرم از تدبیرهای امنیتی ویژه‌ای سود برده شده بود. با اینهمه به آرامگاه وی در روزگار گذشته دستبرد زده شده است. دختر وی نفرپتاه در هرم دیگری که در ۱۹۵۶ یافته شد به خاک سپرده شد.

پس از او آمنمهات چهارم به پادشاهی رسید، او واپسین شاه از دودمان دوازدهم بود.

 

هیکسوس(قبطی به معنای فرمانروایان بیگانه، یونانی نام مردمانی از تبار سامی است که نخستین بار در بخش خاوری دلتای نیل پدیدار گشتند و دوره میانه دوم را در مصر باستان بنیاد نهادند. اینان در سده هفدهم (پیش از میلاد) به قدرت رسیدند و در مصر پایین و میانه بیش از صد سال فرمان راندند و دودمان پانزدهم فرمانروایی مصر و شاید دودمان هفدهم برده‌دار را در این سرزمین بنیاد گذاردند.

از آنجایی که آنها نامهایی همانند نامهای کنعانی داشته‌اند و برای نمونه نامهایشان در بر دارنده نام ایزدان کنعانی چون بعل و انات بود برخی گمان می‌کنند که هیکسوسها از تبار کنعانی بوده‌اند. دیگر نگره‌ها دراینباره بر فنیقی یا عبری بودن آنها استوار است.

 

توتمُسِ سوم (معنای نام:توت زاده می‌شود)(پادشاهی ۲۴ آوریل۱۴۷۹-۱۱ مار۱۴۲۵ (پیش از میلاد)) ششمین فرعون از دودمان هژدهم مصر باستان بود. او در بیست و دو سال آغاز فرمانرواییش همزمان با نامادریش هتشپسوت پادشاهی می‌کرد. پس از مرگ هتشپسوت او به قدرت راستین دست یافت و آنچنان امپراتوری‌ای پدید آورد که تا آن زمان در مصر دیده نشده بود. او هفده بار لشکرکشی کرد و از شمال سوریه کنونی تا چهارمین آبشار بزرگ نیل در نوبه را به زیر پرچم خود درآورد.

او را سازنده پنجاه پرستشگاه در مصر می‌دانند. در دوره پادشاهی او معماری به بالاترین ورزیدگی و هنر خود رسید و چه پیش و پس از پادشاهی او هرگز همانندی نیافت.

 

پس از مرگ او را در دره پادشاهان که آرامگاه شاهان در دوره او بود به خاک سپردند. پس از او پسرش آمنهوتپ دوم به جانشینیش رسید.

 

آمِنهوتِپ سوم(معنای نام:آمون خُرسند است)(پادشاهی ۱۳۸۸-۱۳۵۱ (پیش از میلاد)) فرعون مصر باستان بود. وی پس از مرگ پدرش توتمس چهارم به جای او بر تخت نشست.

برپایه دانسته‌ها او از شهبانوی سوگلیش تیه دو پسر داشت که یکی از آنان با نام آخناتون پس از پدر بر تخت نشست. وی روی هم سه پسر داشته که یکی دیگر از پسرانش اسمنخکاره رازآمیز است که پس از آخناتون به پادشاهی رسید. وی همچنین در سال دهم پادشاهیش با گیلوخپا دختر شوت‌تارنای دوم پادشاه میتانی پیمان زناشویی بست.

تاکنون ۲۵۰ تندیس از آمنهوتپ سوم به دست آمده است. این تندیسها سراسر زندگی آمنهوتپ را پوشش می‌دهند. او میان شش‌سالگی تا دوازده‌سالگی به پادشاهی رسیده است و سالهای فرمانروایی او همراه با آشتی،کامیابی و شکوه مهرازی(معماری) بوده است. در آینده از روزگار او به عنوان زمانی که مصر به شکوفایی معماری و نیرومندی در پیوندهای فرامیهنی دست یافته بود نام بردند. در ۱۸۸۷ در بایگانی عمارنه سندهایی از پیوندهای دیپلوماتیک میان مصر و آشور،میتانی،بابل و خاتوشا

یافت شد.

 

توت‌انخ‌آمون یا تو‌ت‌عنخ‌آمون معنای نام: پنداشت زنده آمون پادشاهی ۱۳۳۳-۱۳۲۴ پیش از میلاد فرعون مصر باستان از دودمان هژدهم بود. دوره وی اکنون به پادشاهی نو شناخته می‌شود.

او رهبر بازگشت از آیین آتونیسم به کیش باستانی مصر بود. او در نه ‌سالگی به پادشاهی رسید. وزیر و جانشین احتمالی وی آیه شاید بربسیاری از تصمیمهای سیاسی او اثرگذار بوده باشد. توت‌انخ‌آمون نامدارترین فرعون مصر باستان است. عامه مرده او را با نام پادشاه توت می‌شناسند.

 

رامسس دوم یا رامسس بزرگ زاده ۱۳۰۲، پادشاهی ۱۲۷۹-۱۲۱۳ پیش از میلاد فرعون مصر باستان از دودمان نوزدهم پادشاهان آن سرزمین بود. بسیاری او را نیرومندترین فرعون تاریخ مصر باستان می‌دانند.

برخی او را فرعون یادشده در سفر خروج دانسته‌اند اما در حقیقت فرعون مزبورفرزندش مرنپتاه میباشد.

ستی یکم،  پدرش هنگامی که او چهارده‌ساله بود وی را به جانشینی برگزید. رامسس در آغاز دهه بیستم زندگی به پادشاهی رسید. او ۶۶سال و دوماه پادشاهی نمود و بیش از نود سال زیست. او پایتخت را از شهر تبس به رآمسس برد.

رامسس دوم سومین فرعون از دودمان نوزدهم بود. وی در جنگ با امپراتوری هتی توانست بر سرزمینهای خاوری مدیترانه دست یابد. و برای صلح با هیتی ها با یکی از پرنس های هیتی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج فرعون بعدی مرنپتاه است که از 1202 تا 1212 قبل از میلاد پادشاهی کرد و در این مدت مهاجمان دریا از آجن را که بر تمام خاورمیانه در قرن سیزده قبل از میلاد سلطه داشتند بسختی شکست داد. مرنپتاه شهر های اسرائیل را ویران کرد.

 

 

سال 1240 ق م  نزدیکترین سالی است که بر اساس روایات یهود حضرت موسی ده فرمان را بعد از ترک مصر به قوم یهود داده. بنابراین یا رامسس بزرگ یا مرنپتاه میتوانند فرعون های همزمان موسی باشند. ولی هیچگونه سندی از وجود موسی و تمام  وقایع از زمان و گرفتن موسی شیرخواره از رود نیل تا باز شدن دریا، غرق فرعون و سپاهش و مهاجرت یهودیان در این دوران،  موجود نیست .

 

تمام مدارکی که امروز از مصر قدیم در دست ماست بصورت نوشته ها ی هیروگلیف میباشد.

 

خط هیروگلیف در حدود ۵ هزار سال قبل از تصویرنگاری مشتق شد. نزدیک به ۵۰۰ علامت تصویری در خط هیروگلیف وجود داشت. و طرز نگارش آن به دو صورت عمودی و افقی بود که در آغاز هیروگلیف عمودی و سپس افقی پدید آمد. این خط را مصریان اولین بار جهت نوشتن مطالب خود اختراع کردند و آن را هیروگلیف نامیدند. هیروگلیف به معنی کنده‌ کاری مقدس و خط مقدس است که کنده‌ کاران و صنعتگران آن را در دیوار آرامگاه‌ها، ستون‌ها، تندیس‌ها، مهرها و ... به کار می‌‌بردند. بعدها با پیدایی پاپیروس از این خط نوع دیگری پدید آمد بنام هیراتیک (مذهبی، با صلابت) و سپس با بهم ‌ریختگی آن نوعی خط تندنویسی ایجاد گردید به نام خط عامیانه.

پاپیروس گونه ابتدایی کاغذ بوده‌است. پاپیروس از مغزه گیاهی به نام علف بوریا تهیه می‌شد. علف بوریا گونه‌ای جگن است که روزگاری به فراوانی در دلتای رودخانه نیل در مصر می‌روئید.

بوریا معمولاً به بلندی ۲ تا ۳ متر می‌روید ولی رویش آن تا ۵ متر هم مشاهده شده‌است. از پاپیروس در مصر باستان استفاده می‌شد ولی این گونه کاغذ در منطقه مدیترانه و بخش‌هایی از اروپا و جنوب غربی آسیا نیز کاربرد داشت.

اموزشگاههای نظامی دوره قاجار

آموزش نظامي و افزايش کارايي نيروهاي نظامي و انتظامي، امري ضروري است و همواره مورد توجه حکومتها بوده است. در اوايل دورۀ قاجار، در جريان جنگهاي ايران و روسيه، دولتمردان ايران به ضعفهاي سازمان نظامي بيش از پيش پی بردند و درصدد چاره جويي برآمدند. بدين منظور عباس ميرزا چند تن از ايرانيان را براي فراگيري علوم و فنون جديد به اروپا اعزام کرد و افزون بر آن از مستشاران خارجي، از جمله ژنرال گاردان فرانسوي، براي آموزش نظاميان ايران دعوت به عمل آورد. در اقدامي بنيادين‌تر، ميرزا تقي خان اميرکبير، نخستين صدراعظم ناصرالدين شاه، تاسيس "مدرسه دارالفنون" را در سال 1266 ه.ق براي تربيت نيروي انساني متخصص مورد نياز کشور آغاز کرد. کامران ميرزا، نايب‌السلطنه و فرزند دوم ناصرالدين شاه، که وزارت جنگ ايران را به عهده داشت، درسال 1303 هـ.ق "مدرسه نظام" ديگري، مانند دارالفنون، بنا نهاد. اين مدرسه تا اوايل انقلاب مشروطيت فعال بود و سرانجام به مدرسه "کادت" تبديل شد.1

 

در دوره مظفرالدين شاه، هنگامي که سرهنگ چرنوزوبوف فرماندهي بريگاد قزاق رابه عهده داشت، درسال 1282 هـ.ش مدرسه‌اي براي فرزندان افسران آن تشکيل شد که پس از تبديل بريگاد قزاق به ديويزيون قزاق، اين آموزشگاه به نام مدرسۀ ديويزيون قزاق ناميده شد. اين مدرسه ابتدا پنج کلاس داشت ولي در سالهاي 1293و 1294 هـ.ش، کلاسهاي ششم و هفتم نيز به آن افزوده شد. مدرسۀ يادشده به دو شعبه تقسيم شد؛ شعبۀ بالا براي فرزندان افسران و شعبۀ پايين براي فرزندان درجه‌داران اختصاص يافت. در سال 1289 هـ.ش، ژنرال وادبولسکي مدرسۀ ديگري به نام "مدرسۀ افراد" براي فرزندان قزاقها تاسيس کرد. فارغ‌التحصيلان اين آموزشگاه با درجۀ گروهباني در پادگانها در قسمت "صف"خدمت مي‌کردند. در سازمان قزاق آموزشگاه ديگري تاسيس شد به نام "اوچينيي کامان" که افزون بر فرزندان قزاقها، افرادي را که مختصر سوادي داشتند در آن پذيرفته و آموزش مي‌دادند. دوره ها ي تخصصي آن عبارت بودند از دورۀ ابتدايي، دورۀ متوسطه و دورۀ نظامي. تدريس دروس در مدارس قزاقخانه به طور عمده به زبان روسي بود. دانش‌آموختگان آن - بستگي به مدت دوره‌هایي که مي‌ديدند  - با درجه هاي گروهباني، استواري يا ستوان سومي فارغ‌التحصيل شده به صف انتقال مي‌يافتند. 2

 

ژاندارمري نيز پس از تاسيس، به منظور تربيت افسر و درجه‌دار ژاندارم، ايجاد آموزشگاههاي نظامي را در دستور کار خود قرار داد. نخستين آموزشگاه ژاندارمري "کانديدا افيسيه" نام داشت که در 13 آبان 1290 گشايش يافت. در اولين دوره، از بين افسران ژاندارمري و نظميه که داوطلب خدمت در ژاندارمري شده بودند، 30 نفر از طريق آزمون پذيرفته شدند. اين آموزشگاه شبانه‌روزي بوده و دورۀ آموزشي آن 4 ماه تعيين شده بود. استادان خارجي و ايراني درآن تدريس مي‌کردند. مواد درسي آن شامل شرح وظايف ژاندارم به عنوان ضابطين دادگستري، چگونگي رسيدگي به شکايات و تنظيم پرونده هاي مربوطه در پاسگاهها، خدمات صحرايي، سواري و اسب‌شناسي، شمشيربازي، رياضيات، ادبيات و تاريخ و جغرافيا بود. پس از مدتي، دورۀ آموزشي آن 6 ماه تعيين شد و نام آن به "مدرسۀ صاحب منصبان ژاندارمري" تغيير يافت. داوطلبان هنگام ورود به مدرسه با درجۀ آسپيراني (استواري) پذيرفته مي‌شدند و در پايان دوره با درجه نايب دوم (ستوان دوم) يا نايب اول (ستوان يکم) يا سلطان (سروان) به محل خدمت خود منتقل مي شدند. فرماندهان سوئدي ژاندارمري، افزون بر مدارس فوق، مدرسۀ ديگري مانند مدرسۀ صاحب منصبان ژاندارمري تاسيس کردند با اين تفاوت که دورۀ آموزشي اين مدرسه 8 ماه بوده يک واحد درسي به نام "آموزش پليس مخفي" به برنامۀ دروس آن افزوده و تعدادي از افسران تحصيل‌کردۀ صف را نيز آموزش مي‌داد. فرماندهان سوئدي براي تربيت درجه‌داران ژاندارم، در سال 1291 هـ.ش، آموزشگاههايي با نام "سوزافيسيه" در شهرهاي شيراز، قزوين، اصفهان و مشهد تاسيس کردند. در سال 1293 مدارس کانديدا افيسيه و سوزافيسيه منحل شدند ولي درسال 1298 هـ.ش مدرسۀ صاحب منصبان ژاندارمري دوباره با چهل دانشجو کار خود را آغاز کرد. در سال 1291 هـ.ش، همچنين مدرسه‌اي به نام "آنتاندانس" يا مدرسۀ مباشرت و کارپردازي تاسيس شد که مدت دررۀ آن 2 ماه بود و دو کلاس کارپردازي و انبارداري داير کرد. در همين سال مدرسه‌اي براي آموزش"نعلبندي" تاسيس شد که مدت دوره آموزشي آن 3 ماه تعيين شده بود. در سال 1292هـ.ش اولين مدرسۀ "بيطاري" (دامپزشکي) به رياست افسران سوئدي تاسيس شد. پس از جنگ جهاني اول نيز مدرسه‌اي با همين نام با رياست افسران ايراني تاسيس شد. آموزشگاه گروهباني ديگري به نام "مدرسۀ وکيلي" در همين سالها تاسيس شد.

 

ميرزا کوچک خان جنگلي براي تربيت نيروهاي خود يک دانشکدۀ نظام ايجاد کرد. شوکت‌الملک علم که در قاينات حکمراني مي کرد، آموزشگاهي به نام "مدرسۀ نظام شوکتيه" بنا نهاد. در بريگارد مرکزي هم يک "آموزشگاه درجه داري" تشکيل شد ولي بيش از يک دوره دوام نيافت. 3

 

ميرزا حسن خان مشيرالدوله هنگامي که در سال 1293 هـ.ش وزارت جنگ را به عهده داشت، تصميم گرفت نمونه‌اي از مدرسۀ نظام"سن سير" فرانسه را در ايران ايجاد کند. به دليل نداشتن بودجه، هيئت دولت تصويب کرد که از هر مخابرۀ تلگراف، مبلغي (به ازاي هر يک تومان، ده دينار) اضافه دريافت شود و آن مبلغ براي تاسيس مدرسۀ نظام مورد استفاده قرار بگيرد. به هر صورت، در اين سال مدرسۀ ياد شده گشايش يافت و ابتدا به نام احمدشاه، "مدرسه نظام احمدي" ناميده شد ولي به تدريج به مدرسۀ نظام مشيرالدوله شهرت يافت. در ساختمان اين مدرسه اتاقهاي لازم براي کلاسهاي درس، سالن نهارخوري به گنجايش صد نفر، نمازخانه، آبدارخانه، زندان، استراحتگاه و چهار اتاق براي رئيس، معاون، فرماندۀ گروهان و پزشک مدرسه در نظر گرفته شده بود. اين مدرسه شرط ورود را داشتن کارنامه قبولي پنجم متوسطه يا ديپلم و قبول شدن در آزمون ورودي قرار داد. در آزمون ورودي نيز دقت و سخت گيري لازم به کار گرفته مي‌شد و بر حسن اخلاق و حسن شهرت داوطلب و خانواده او نيز توجه مي‌شد. مسئولان و استادان اين مدرسه را افراد ايراني به عهده داشتند و در مهرماه 1299، دانشجويان سال سوم اولين دوره آن با درجۀ نايب دومي (ستوان دوم) فارغ التحصيل شدند. 4

» لرد جورج ناتانيل کرزن
 لرد جورج ناتانيل کرزن

لرد جورج ناتانيل کرزن (Curzon. G.N.)، از سیاستمداران و رجال معروف بیست و پنج سال اول قرن بیستم در بریتانیا، ایران‌شناس انگلیسی در سال 1859در «بی شایر» انگلستان متولد شد. پدرش از اسقفهای نامدار بود...


لرد جورج ناتانيل کرزن (Curzon. G.N.)، از سیاستمداران و رجال معروف بیست و پنج سال اول قرن بیستم در بریتانیا، ایران‌شناس انگلیسی در سال 1859در «بی شایر» انگلستان متولد شد. پدرش از اسقفهای نامدار بود. وی دوران کودکی­اش را زیر نظر دایه­ای سخت­گیر و آموزگاری بسیار منضبط طی کرد و به همين علت از آغاز زندگی به رعایت انضباط و انجام تکالیف و قیود اخلاقی خو گرفت در مدرسه ابتدایی، نبوغ ذاتی خود را نشان داد و به جوایز لیاقت بسیاری دست یافت و در نامه‌نگاری و مقاله‌نویسی متبحر گردید. در 19 سالگی عازم آکسفورد شد. دوران پنج سال تحصیل در آکسفورد، جورج را با بسیاری از مسائل مهم روز و سیاستمداران زمانش آشنا کرد. نطقهایی که در « انجمن ادبی آکسفورد» ایراد می‌کرد و همچنین مقالاتی که برای روزنامه­های لندن می­نوشت به شناساندن او در محافل ذی نفوذ، کمک شایانی کرد و همین شهرت موجب شد تا در سال 1886 برای اولین بار نماینده مجلس گردد و یک سال بعد سفر به دور دنیا را آغاز کرد و شیفته آسیا شد.

 

آنچه کرزن با دیدی محققانه و ژرف در اثناء این جهانگردی به رشته تحریر در آورد به شکل مقالاتی در روزنامه تایمز لندن به چاپ رسید و همین مقاله­ها بود که استخوان‌بندی سه کتاب معروف وی، روسیه در آسیای مرکزی (1889)، ایران و قضیه ایران (1892) که نام‌آورترین اثر او بود و مشکلات خاور دور (1894) را تشکیل داد. در سال 1891 با قبول مقام معاونت وزارت امور هندوستان اولین گام خود را در نردبان سیاست برداشت و سال 1899 نایب­السلطنه هندوستان گردید و مدت هفت سال فرمانفرمایی و نیابت سلطنت در هندوستان را عهده‌دار بود. و در خلال این مدت به کامیابیهای بزرگ دست یافت ولی به علت اختلاف نظر با وزارت جنگ انگلیس مجبور به استعفا گردید و در سال 1905 به انگلستان بازگشت و به ریاست دانشگاه آکسفورد برگزیده شد و تا مدتی به مطالعه و تحقیق و تألیف و اصلاح اوضاع دانشگاه پرداخت. 1

 

در سال 1915 مجدداً وارد سیاست شد و به دولت ائتلافی « اچ اچ اسکیث» پیوست و هنگامی که «لوید جرج» بر سر کار آمد، او به عنوان لرد به ریاست مجلس اعیان رسید. و از آن پس یکی از اعضای هیئت دولت بود که به سیاست و امور جنگ جهانی اول پرداخت و در دولت پس از جنگ به عنوان وزیر خارجه انتخاب شد. 2 لرد کرزن یک سال پس از پایان جنگ جهانی اول (1919) در زمان وزارتش در امور خارجه سیاستی را اجرا کرد که بر اثر آن نزد ایرانیان منفور شد. در آن تاریخ به اشاره او میان «وثوق‌الدوله» نخست‌وزير ایران و «سر پرسی کاکس» نماینده دولت بریتانیا پیمانی به امضا رسید که مقامات انگلیسی را ناظر بر سازمانهای ارتشی و دارایی ایران می­کرد. مسلماً انگیزه عقد چنین پیمانی ترس کرزن از ناحیه روسها و تدبیرش برای ایجاد موانعی بر سر راه توسعه‌طلبی رژیم جدید شوروی و تحکیم سلطه انگلستان بر ایران بود. 3 او طی یادداشتی در خصوص قرارداد مذکور چنین نوشت: «غرض ... آن نیست که ما اختیار ایران را به دست گرفته یا خواهیم گرفت، بلکه مقصود آن است که حکومت ایران دریابد که ما تنها قدرت بزرگ در همسایگی آن هستیم که به سرنوشت ایران سخت علاقه مندیم، می­توانیم و مایلیم... ایران را در احیای ثروتهایش یاری کنیم.» «وی با رضامندی آن را شاهکاری دیپلماتیک به شمار می­آورد و اینگونه مي‌نویسد: «پیروزی بزرگی است و من به تنهایی آن را به انجام رسانده­ام». 4

 

جورج کرزن پس از پنج سال خدمت در پست وزارت امور خارجه سرانجام در بیستم مارس 1925 بر اثر بیماری در 66 سالگی درگذشت. وی در طول خدمت خود در امور خارجه نقش بزرگی در سیاستگذاری بریتانیا ایفا کرد و در محافل سیاسی به عنوان یک صاحب نظر در امور ایران و هندوستان شناخته می­شد. هرچند خاطره تلخ پافشاری او در عقد قرارداد 1919 با ایران، طبعاً داوری هر دانش‌پژوه ایرانی را درباره او متأثر می­سازد.

خاستگاه باور به میترا

خاستگاه باور به میترا

سرچشمه باور به "میترا (مهر)" و "گردونه مهر" در میان ایرانیان و هندوان باستان و سرایندگان مهر یشتِ اوسـتا و سرودهای ریگ‌ودا، عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلکیِ پیرا قطبی "خرس بزرگ" و "خرس کوچک" (دبّ اکبر و دبّ اصغر). این صورت‌های فلکی در متن‌های پهلوی و ادبیات فارسی با نام "هفت اورنگ مِـهین و کِـهین" (بزرگ و کوچک) نیز بیان شده اند.

در حدود ۴۸۰۰ سال پیش، ستاره "ذَیخ (ثُـعبان)" قطب آسمانیِ زمین بوده و مانند ستاره قطبیِ امروزی در جای خود ثابت و بی‌حرکت ایستاده و در همه شب‌های سال دیده می‌شد و هیچگاه طلوع و غروب نمی‌کرده است. این ستاره در میانه دو صورت فلکیِ پیرا قطبیِ "خرس بزرگ" و "خرس کوچک" واقع شده است و این دو صورت فلکی در هر شبانه روز یک بار به دور آن می‌گردیده‌اند. این گردش، همراه با گردش صورت فلکی "ثُـعبان"، نگاره باستانی "چلیپا" یا "صلیب شکسته" را در آسمان رسم می‌کرده‌اند که به گمان همان "گردونه مهر" میباشد.

به همین دلیل که مهر، نقطه ثقل آسمان و ستارگان بوده است و از دید ناظر زمینی، همه ستارگان و صورت‌های فلکی بر گرد او می‌چرخیده‌اند؛ مهر را سامان‌دهنده هستی و برقرارکننده و پاسبانِ قانون و هنجار کیهانی و نظام حاکم بر نظم جهان، و بعدها او را ایزد روشنایی و راستی و پیمان و حتی محبت دانستند: «باشد که ما از محبت مقدس او برخوردار شویم و از مهربانیِ محبت‌آمیز و فراوان او بهره‌مند باشیم.» (ریگ‌ودا، ماندالای سوم، سرود۶۰، بند ۵).

حلقه ی مهر

پس از این زمان (۴۸۰۰ سال پیش) و هنگامی که ستاره "ذَیخ (ثُـعبان)" از قطب آسمانی فاصله می‌گیرد، این فاصله منجر به گردش این ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسیم دایره یا حلقه کوچکی در آسمان می‌شود که احتمالا سرچشمه پیدایش باوری به نام "حلقه ی مهر" یا "حلقه ی پیمان" است که هنوز هم به شکل حلقه پیمانِ ازدواج در میان مردمان رواج دارد.

جالب است که واژه «ماندالا» در ریگ‌ودا و دیگر متن‌های سانسکریت هندوان (که بخشی از آن در بالا گفته شد) به معنای «حلقه/ دایره/ گوی» است.

میترا  یا  مهر  در اوستا

میترا (در اوستا و پارسی باستان "میـثْـرَه" و در سانسکریت "میـتْـرَه")، ایزد نام‌آورِ روشنایی، پیمان، دوستی و محبت، و ایزد بزرگ دین و آیین مهری است. بخش مهم و بزرگی از اوستا به نام "مهر یَـشت" در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا و از لحاظ مضمون همراه با فروردین یشت، کهن‌ترین بخش آن بشمار می‌رود. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند درباره آگاهی ایرانیان از کروی بودن کره زمین از بند ۹۵ همین یشت به دست آمده است. از مهر یشت تا به امروز ۶۹ بند کهن و ۷۷ بند افزوده در عصر ساسانی، بازمانده است.

مهر یشت در متن اصلی به نظم سروده شده و از کهن‌ترین شعرهای بدست آمده ایرانی دانسته می‌شود. این یشت دلکش، سرشار از نیروی شاعرانه و سرچشمه سرودهای ایرانی در وصف دو ویژگی ارزشمند و اصیل ایرانیان یعنی راستی و پهلوانی دانسته می‌شود: «می‌ستاییم مهرِ دارنده دشت‌های پهناور را؛ او که آگاه به گفتار راستین است، آن انجمن‌آرایی که دارای هزار گوش است، آن خوش‌اندامی که دارای هزار چشم است، آن بلندبالای برومندی که در فرازنای آسمان ایستاده و نگاهبانی نیرومند و بخواب نرونده است…» (اوستای کهن، صص ۳۵ تا ۵۶).

با اینکه در گردونه مهر، هزاران جنگ‌افزار جای دارد، اما اینها همه برای مبارزه با دشمنان راستی و پیمان‌شکنان بکار گرفته می‌شود و در رویارویی با مردمان او مهربان‌ترین است: «…او که به همه سرزمین‌های ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می‌بخشد.» (اوستای کهن، همان، بند ۴، ص ۳۵).

نام «میثْـرَه» یک بار هم در "گات ها"‌ی زرتشت آمده که در آنجا به معنای "خویشکاری دینی" بکار رفته است. (اوستا، گزارش جلیل دوستخواه، جلد دوم، ص ۱۰۵۷). به اعتقاد "فردیناند یوستی" در "نام‌نامه ایرانی"، "میثْـرَه" در اصل به معنای "روشناییِ همیشگی" است (Justi, Ferdinand; Iranisches Namenbuch, Hildesheim, 1963) و این معنا با روشناییِ همیشگیِ ستاره قطبی ارتباطی کامل دارد. اما بعدها و بر اثر جابجایی ستاره قطبی، مفهوم "روشنایی همیشگی" به خورشید و پرتوهای آن داده شد و در ادبیات فارسی «مهر» نام دیگری برای خورشید دانسته شد. در بند ۱۱۳ مهر یشت، میترا و اهورا با یکدیگر ادغام شده و به گونه "میترا اهورا" آمده است.

نگاره‌های میترا

در نگاره‌های باستانی، نقش میترا (مهر) را معمولاً به شکل مردی که پرتوهای نورانی بر گِرد سرش دیده می‌شود، نشان می‌داده‌اند. این سنت نگارگری در عصر ساسانی، به گونه افزودن پرتو یا هاله‌ای نورانی بر گرد سرِ پادشاهان و پس از آن بر سر پیامبران و شخصیت‌های دینی ادامه پیدا کرد.

همچنین نگاره معروف گاوکشی میترا، تنها در کشورهای اروپایی دیده شده و نمونه‌ای از آن در ایران به دست نیامده است. این نگاره‌ها در اصل از باورهای کیهانی ایرانیان و از صورت‌های فلکی "گاو"، "کژدم" و "سگ" اقتباس شده است.

گسترش آیین میترا در اروپا

پرستش مهر در نخستین سده پیش از میلاد و در دوره پادشاهیِ اشکانیان و به ویژه در زمان تیرداد یکم، پادشاه اشکانیِ ارمنستان، به غربِ آسیای کوچک (آناتولی) و روم راه یافت. این آیین که نه با جنگ و ستیز، بلکه با کوشش‌های فرهنگی در آن سرزمین‌ها روایی پیدا کرده بود، توسط لژیون‌های رومیانی که با فرهنگ ایرانی آشنا شده بودند، در سرتاسر سرزمین‌های غربی و اروپا منتشر شد و بعدها آیین‌ها و مراسم آن در دین تازه مسیحیت نفوذ پیدا کرد.

هر چند واژه "میترائیسم" برگردان "آیین میترا (مهر)" است و در واژ‌ه‌نامه‌ها و فرهنگ‌نامه‌ها این دو را به یکدیگر ارجاع می‌دهند، اما کیش "میترائیسم" گونه اروپایی ‌شده و تغییر یافته "آیین مهر" به شمار می‌رود که علیرغم شباهت‌های فراوان، تفاوت‌های بی‌شماری نیز با یکدیگر دارند. از همین روی نمی‌توان این دو را مترادف کامل یکدیگر در نظر گرفت و ترجمه "میترائیسم" به "آیین مهر" یا "مهرپرستی" درست به نظر نمی‌رسد. برای نمونه رواج "گاوکُشی (تاورکتونی)" در میترائیسم غربی و نگاره‌های موجودِ آن، هیچ ارتباطی با آیین مهر ایرانی ندارد. این مراسم همچنان به گونه نمایشی تفریحی و ورزشی در برخی از نقاط اروپا و از جمله در اسپانیا برگزار می‌شود. در این مراسم، در میان شادی و هلهله هزاران تماشاگر، گاوهای نگون‌بختی را با فرو کردن ده‌ها نیزه بر بدنش، زجرکش می‌کنند.

بسیاری از آیین‌ها و باورهای دین مسیحیت و از جمله بنیاد نظام گاهشماری میلادی آن، ریشه در آیین‌های مهری دارد.

                                                   منبع: کتاب "جشن های مهرگان و سده"

تاج ایزد مهر (میترا) بر سر مجسمه آزادی

      Mitra ... SarzaminePersia.Persianblog.IR

مطابق گفته دکتر احمد نادعلیان: “بر اساس تحقیقی که یونسکو انجام داده و در کتابی با عنوان خورشید در اسطوره ها و هنر منتشر شده شعاع هفتگانه نور که در بالای سر مجسمه آزادی نیویورک قرار دارد بر گرفته از مهرپرستی است. مجسمه ایزد مهر در موزه بریتانیای لندن که دارای چنین شعاع نوری هفتگانه ایست، این ادعا را تائید میکند.”

 

شوش کهن ترین شهر

شوش از كهن ترين شهر هاي جهان و به قولي كهن ترين شهر جهان است كه حدود 4000 سال پيش از ميلاد مسيح به عنوان كانون مذهبي ساكنان دشت اطراف بنا نهاده شده است و پس از سال ها حيات پر فراز و نشيب و توام با روز هاي پيروزي و شكست و رونق و ركود و آباداني و ويراني ، با سقوط شاهنشاهي هخامنشي در سال 332 ق.م به مرور در سراشيب افول افتاد و در قرون ميانه ي اسلامي رونق خود را به كل از دست داد و به روستاي كوچكي گرداگرد آرامگاه دانيال نبي (ع) بدل شد.تپه هاي شوش در جوار شهر شوش و تقريباً در 50 كيلومتري جنوب انديمشك واقع شده است . وسعت اين محوطه بنا بر شواهد باستان شناسي نزديك به 400 هكتار است اين محوطه ي پهناور در بين دو رود بزرگ كرخه ( در غرب ) و دز ( تقريباً در شرق ) جاي گرفته است. بيش از 150 سال از آغاز اولين كاوش باستان شناسي در شوش مي گذرد و در اين مدت نشانه هايي از تمدن هاي آغاز هزاره ي چهارم پيش از ميلاد تا قرن سيزدهم ميلادي ( قرن هفتم هجري قمري ) در آن شناسايي شده است . اين تمدن ها در كنار يا روي هم قرار دارند و بدون هيچ وقفه طولاني تداوم داشته اند. لايه هاي باستاني با بيش از 5000 سال قدمت بر روي تپه هاي طبيعي شكل گرفته و تكوين يافته است بدين سان كه لايه نخستين با اولين سكونت انسان يعني لايه 27 شوش ( در تپه ارگ ) بر روي ارتفاعي بوجود امده است كه ار سطح زمين هاي مجاور حدود 10 متر بالاتر است. چنين به نظر مي رسد كه در اين لايه ابتدا معبد عظيمي ساخته مي شود كه در گرداگرد آن مراكز سكونتي ايجاد شده است . شوش در اين هسته ي اوليه تمام تجربيات گذشته و فرهنگ هاي همجوار را در خود جمع كرده است . آثار سفالي و سنگي آن نمونه هاي ارزنده اي است كه از نظر ظرافت و زيبايي تفاوت نسبتاٌ زيادي با گذشته دارند.از سوي ديگر وضعيت اجتماعي به گونه اي است كه زندگي بشر وارد مرحله اي تازه شده است . وجود همين معبد بزرگ خشتي نشانه اي براي تجمع و شهر نشيني و تشكيل سازمان هاي جديد شهري است. اين دوره كه به دوره آ« شوش يك آ» معروف است سراغاز تمدن هاي ديگري است كه به بيش از 5000 سال ادامه يافته است. شوش با داشتن معبدي بزرگ به مرور مركزيت كليه مناطق مسكوني در دشت خوزستان را به دست آورد.

شوش در سده هاي پاياني هزاره چهارم يعني حدود 3200 سال پيش از ميلاد وارد مرحله ي نويني شد كه به دوره آ« پيدايش خط آ» معروف است. زندگي در شوش تا اين تاريخ فقط منحصر به تپه ارگ يا آكروپل است. در سده هاي آغازين هزاره سوم كه اوج تشكل اجتماعات است ، نخستين سازمان اداري و سياسي در ايران تكوين مي يابد كه پيش ار اين رشته كاوش ها حتي نامي از آن ها در كتب تاريخي نبوده است . اين دوره كه از نظر تاريخي – فرهنگي ، آ« تمدن عيلام آ» ناميده مي شود در آغاز هزاره سوم پيش از ميلاد ( حدود 4900 سال پيش ) در خوزستان پا گرفت و سلسله پادشاهان عيلام مدت 22 قرن بر قسمت هاي جنوبي ، جنوب غربي و تا اندازه اي غرب ايران فرمانروايي داشتند . در كاوش هاي شوش از دوره عيلامي ها آثار معماري فراواني ظاهر شده كه نمودار چگونگي پيشرفت و تكامل فن معماري و ساختماني ( ميانه هزاره چهارم پيش از ميلاد ) است. مهري بدست آمده كه بر روي آن فرم ساختماني كنده شده است و شكل دو اتاق ديده مي شود كه سقف ان گنبدي است ، اين موضوع از جهت تاريخ معماري و هنر داراي ارزش و اهميت فراواني است. نقش مهم ديگري نيز از همين دوره شوش ( تپه ارگ ) به دست آمده كه معبد ديگري را به تصوير كشيده است اين معبد بر روي سكوي بزرگ و بلندي به پا شده است ، برخي بر آنند كه اين تصوير احتمالاً شكل معبد بزرگ شوش است اگر چنين باشد با توجه به اين معبد حدود 6000 سال قبل بر پا شده است، شاهد زنده اي بر پيشرفت فرهنگ و تمدن مردمان اين عصر است.

 

آثار ارزشمندي از كاوش هاي شوش به دست آمده كه با چند نمونه از آنها آشنا مي شويم :

سنگ نبشته ي حمورابي :

قانون نامه ي حمورابي در كاوش هاي دمرگان در تپه ارگ شوش در سال 1902 ميلادي كشف و به موزه لوور فرانسه فرستاده شد ، خط اين نوشته از نوع ميخي – بابلي كهن است. اين اثر را به همراه آثار ارزنده ديگري آ« شوتروك ناهونته آ» پادشاه عيلامي حدود سال 1160 پيش از ميلاد طي جنگ سختي به غنيمت گرفته و به شوش آورده است. در سال 640 پيش از ميلاد آ« آشور بانيپال آ» پادشاه آشور ضمن حمله به سرزمين عيلام و شكست سختي كه به اين كشور وارد آورده به اين اثر و ساير آثار عيلامي در شوش آسيب فراوان آورد. حمورابي ( 1750 – 1792 ق.م ) يكي از بزرگترين فرمانروايان بين النهرين و سردار جنگاور ، سياست مدار ورزيده و قانون گذاري دقيق بوده است

سنگ نبشته ي حمورابي

 قانون نامه ي حمورابي شامل 282 متن قانوني در باب روابط اجتماعي ، پزشكي و حقوقي بين افراد است كه به دو نمونه آن اشاره مي كنيم:

128 – اگر شخصي همسري گرفت ولي براي او عقد نامه اي تنظيم نكرد ، آن زن همسر ( او ) نيست.

229 -  اگر معماري براي شخصي خانه اي ساخت اما در استحكام كار خود دقت نكرد و در نتيجه خانه اي كه او ساخت فروريخت و موجب مرگ صاحب خانه شد معمار بايد به قتل برسد.

دو نمونه فوق از قوانين حمورابي است كه اعداد اول آن شماره قانون وضع شده را نشان مي دهد.

مجسمه ملكه ناپير آسو :

ملكه ناپير آسو همسر اونتاش گال پادشاه عيلامي ( 1245 – 1265 ق.م ) بنيانگذار شهر اونتش ( چغازنبيل ) است. از اين ملكه مجسمه اي بر جاي مانده است كه از محل گردن شكستگي دارد و سر آن مفقود شده است اين مجسمه از برنز ساخته شده است و ارتفاع فعلي آن 1.39 متر و وزن آن 1750 كيلو گرم است . اين مجسمه از معبد نينهورساگ در شوش كشف شده است و اينك در موزه لوور نگهداري مي شود . اين اثر از ديدگاه هاي مختلف چون پيشرفت و تكامل هنر فلز كاري و مجسمه سازي در دوره عيلامي و شكل لباس و پوشش زنان در سده سيزدهم پيش از ميلاد حائز اهميت است . در پشت مجسمه اي نوشته اي به خط عيلامي ميانه حاوي نامه ملكه و نفرين بر كسي كه به مجسمه اهانت كند وجود دارد.

سفالينه هاي شوش :

در لايه 27 شوش و در اطراف معبد بزرگ ضمن كاوش به گورستان عظيمي برخورد شد كه بنا بر سنت زمان و اعتقادات مذهبي ، مقداري اشيا و لوازم زندگي در قبور آم گذاشته شده بود ، از جمله ظروف سفالي با نقش مار ، مرغابي و ساير جانوران ، اما بيشترين نقوش آن بز است . جام سفالين معروف و زيباي شوش هم اكنون در موزه لوور نگهداري مي شود و ساير ظروف سفالي مشهور از اين گورستان در موزه ملي ايران نگهداري مي شود.

شوش در دوره هخامنش : آ« آپادانا آ»

آپادانا كاخي است مرتفع و گسترده كه از واحد هاي مختلفي تشكيل شده و بر روي تپه  ماهور هاي طبيعي فراهم آمده است اين واحد ها شامل تالار بارعام ، حرمسرا ، دروازه ، كاخ پذيرايي و ديگر بخش هاست . در آغاز معماران گرداگرد تپه را ديوار قطوري با ارتفاعي حدود 20 متر و قطري به همين اندازه بر پا داشتند و پشت آن را با خاك پر كرده اند ، ديوار هاي كاخ عموماً از خشت و گل ساخته شده است و روي آن را با گچ يا نقاشي ديواري تزيين كرده اند . ديوار هاي ايوان سمت حياط مركزي با آجر لعابدار پوشيده شده است و بر روي آن نقوش مختلفي از جمله رديف سربازان ، نقش شير ، جانوران افسانه اي مانند گاو و يا شير بالدار ، نقش فروهر ، كتيبه هاي با خط ميخي ، نقش گل نيلوفر آبي و در طرفي پلكان كاخ نيز رديف سربازان جاويد ديده مي شود.

در سال 1349 ( 1970 ميلادي ) دو لوحه مربوط به ساختمان كاخي كه داريوش اول فرمان آن را صادر كرده است در تپه آپاداناي شوش پيدا شد يكي از اين دو لوحه به خط و زبان اكدي و ديگري به خط و زبان عيلامي است. در اين الواح داريوش اول پس از معرفي خود و سرزمين تحت فرمانش و مواهبي كه اورامزدا به او عطا كرده است و اشاره به اجداد خود به طرز ساختن و معماري كاخ اشاره مي كند كه از جهات مختلف و از آن جمله هنر هاي گوناگون و تاريخچه ي آن ها و سرزمين ها ، خواندني و حائز اهميت است.

 

در ادامه نيز كتيبه پنجم داريوش شاه را ملاحظه مي نماييد.

کتيبه پنجم داريوش شاه در شوش

از داريوش بزرگ، کتيبه‌های فراوانی در شهر شوش به دست آمده است که بر روی سنگ‌های مرمرين، پاستون‌ها، لوح‌های گلين و يا بر آجر نگاشته شده‌اند. بيشتر اين کتيبه‌ها، مانند ديگر نبشته‌های هخامنشی به سه خط و زبان فارسی باستان، عيلامی و بابلی هستند. متن زير گزارش فارسیِ يکی از مهمترين کتيبه‌های داريوش بزرگ، يعنی کتيبه پنجم او در شوش (DSe) است که در آن انديشه‌های داريوش در زمينه صلح‌جويی و همبستگی سرزمين‌ها، آبادانی و سامان شهرها، پاسداشت ناتوانان، پايندگی ميهن و بسا نکات مهم ديگر آمده است. ترجمان آسان‌خوانِ آن در اينجا منتشر می‌شود.

بند 1   خدای بزرگ است اهورامزدا؛ که بيافريد اين زمين را؛ که بيافريد آن آسمان را؛ که بيافريد آدمی را؛ که بيافريد از برای آدمی شادی را؛ که داريوش را شاهی فرا داد. يک شاه از بسياران، يک فرمانروا از بسياران.

بند 2   من داريوش، شاه بزرگ، شاهانْ شاه، شاه سرزمين‌هايی با گوناگون مردمان، شاه در اين زمين بزرگ، پهناور و دورکرانه. پسر ويشتاسپ، يک هخامنشی، يک پارسی، پسر پارسی، يک آريايی، آريايی‌تبار.

بند 3   گويد داريوش شاه: بخواست اهورامزدا، اين است سرزمين‌هايی که جز از پارس دارم. آنانرا فرمان راندم. مرا خراج گذاردند. آنچه گفتِ من به آنان بود، چنان کردند. قانون من آنانرا پاييد: ماد، خوزيه، پارت، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، سيستان، آراخوزی، ثَتَه‌گوش، مَکا، گندارَه، هند، سکاييانِ هوم‌نوش، سکاييانِ تيز خود، بابل، آشور، اّرَبيه (عربيه)، مصر، ارمنيه، کاپادوکيه، اسپارت، يونانيان اين سوی دريا و آن سوی دريا، اسکودر، حبشيان، کاريان.

بند 4   گويد داريوش شاه: بسا بد کرداری شده بود، من به نيکی گردانيدم. سرزمين‌ها به ديگری بر می‌تاختند و يکی ديگری را فرو می‌کوبيد. من بخواست اهورامزدا چنان کردم که يکديگر را نکوبند. هر کدام در ماندگاه خود هستند. از اين قانون من بيمناکند که: زورمند، ناتوان را نمی‌کوبد و نابود نمی‌کند.

بند 5   گويد داريوش شاه: بخواست اهورامزدا، بسا کارها که نابسامانيده شده بود؛ من آنرا بسامانيدم. گذر زمان، باروی شهر . . . را برافکنده بود و بازساخت نشده بود؛ من بنيان باروی ديگری برآوردم. چنان که مانَد تا آينده‌ها.

بند 6   گويد داريوش شاه: اهورامزدا و ديگر بغان، بپايند مرا و نوشتارهای مرا و خانه/ ميهن مرا. آ« برگرفته از وبسايت پ‍ژوهش هاي ايراني آ»

شوش بعد از دوره هخامنشي :‌آ« 450 تا 330  پيش از ميلاد آ»

غير از سلوكي ها كه تغييراتي در معماري آ« كاخ هديش آ» در شوش داده اند ، از دوره سلوكي ها در شوش تعداد زيادي مجسمه و پايه مجسمه و ديگر ثار از جنس سنگ ، سفال و فلز بدست امده كه منشا يوناني دارند و يا با الهام از هنر يوناني در ايران ساخته شده اند . كتيبه هاي به زبان و خط يوناني نيز در شوش كشف شده است.

شوش در دوره اشكانيان : آ« 250 پيش از ميلاد تا 224 ميلادي آ»

از دوران اشكاني كتيبه ها ، نقوش برجسته و مجسمه هاي باقيمانده است نقش برجسته اردوان پنجم كه بر تخت پادشاهي نشسته است و فرماني را به ساتراپ ( استاندار ) شوش مي دهد از آن جمله است . سر مجسمه ي ملكه موزا همسر رومي فرهاد چهارم از آثا پر ارزش دوره اشكاني است. روي هم رفته نقوش برجسته ومجسمه هاي اين دوره بيشترين ويژگي هنر شرق را به نمايش مي گذارد ليكن مجسمه ها ضمن حفظ خصيصه هاي هنر شرق خصوصيات هنر يونان را به همراه دارد.

ساختمان هاي شوش در دوره ساساني مانند بنا هاي ديگر اين زمان داراي نقاشي هاي جالب توجه بوده از جمله در طبقه دوم كاوش گيرشمن در شهر شاهي بناي حفاري شده كه 14*14 متر طول و عرض دارد . بنا شامل يك تالار ستون دار با سه راهرو در اطراف ان است . تالار سه دروازه دارد و روي ديوار ها نقاشي هايي شده است كه منظره شكار را نشان مي دهد.

شوش در دوران اسلامي :

اثر جالب توجهي كه در كاوش هاي دوره اسلامي شوش بدست آمده مسجد نسبتاً بزرگي است كه احتمالاً مسجد جامع شهر بوده است . اين مسجد در حدود 70*60 متر طول و عرض دارد . در وسط مسجد حياطي وجود دارد كه گرداگرد آن شيستان ستون داري ساخته شده است كه در سمت قبله سه رديف ستون و در سه سوي ديگر دو رديف ستون داشته و احتمالاً در گوشه شمالي بنا مناره ي مدوري داشته است . قدمت اين مسجد مربوط به سده هاي سوم يا چهارم هجرياست . با كاوش ها يي كه در سال هاي اخير در اين مسجد به عمل امده است شواهد بناي مسجد كهن تري از نخستين سده هجري ملاحظه شده است. در اسفند ماه 1361 پس از دها سال كاوش كارجيان و هيات هاي فرانسوي در شوش نخستين هيات باستان شناسي مستقل ايراني در حاشيه غربي تپه آپادانا كار كاوش علمي خود را آغاز كرد ، در اين كاوش ها علاوه بر كشف بقاياي معماري و گور ناشناخته و بخشي از ديوار مربوط به حصار يك كوره آجرپزي متعلق به دوره سلجوقي كشف شده كه براي مطالعه ي صنعت آجرپزي و معماري سلجوقي حائز اهميت است و از آثار مهم كشف شده دوران اسلامي شوش به حساب مي آيد.

  شوش كهنسال پس از سال ها كاوش و مطالعه هنوز گفتني هاي بسيار دارد.

بین النهرین:.
بین النهرین:.

 بین النهرین ناحیه ای در آسیای غربی در امتداد رودهای دجله و فرات و بین آنهاست که از جنوب به شمال از خلیج فارس تا کوههای ارمنستان و از شرق به غرب از فلات ایران تا بیابان شام امتداد دارد.
از نواحی کوهستانی شمالی مسیر دجله و فرات به طرف جنوب از شیب این ناحیه می کاهد و بعد به دشتهای سبز مرکزی بین النهرین می رسد که زمانی به علت وجود شبکه بسیار وسیع آبیاری بسیار حاصل خیز بوده است و این دو رود در جنوب به یکدیگر پیوسته و شط العرب و دلتای آن را می سازند که نیزارهای فراوان دارد.

قسمت جنوبی بین النهرین مهد تمدن بشر بوده استو از این جهت حتی بر مصر نیز تقدم دارد در همین جا است که شهرهای : اریدو، اور، لارسا، لاگاش، نبپو، اکدوبابل، پیدایش یافت.
تمدن در این ناحیه در هزاره چهارم قبل از میلاد مسیح استقرار یافته تا پیش از قرن 18 قبل از میلاد جز دوره های موقت، بین النهرین مرکب از کشورهای بسیار بود که بیشتر آنها در جنگ های حمدایی از بین رفته و سرانجام دو دولت آشور در بین النهرین علیا و بابل در بین النهرین سفلی که تمدن مشترکی داشتند بوجود آمدند.

پس از تصرف به دست هخامنشیان در 539 قبل از میلاد به عنوان یک واحد سیاسی از بین رفت ولی اهمیت فرهنگی و اقتصادی آن باقی ماند.
سلسله هخامنشی در 231 ق.م به دست اسکندر مقدونی منقرض شد و پس از سلوکیان و اشکانیان به تصرف ساسانیان در آمد و با حمله مسلمین به ایران، بین النهرین و ایران جزء سرزمین های خلافت اسلامی گردید.

در سال 145 هجری قمری منصور خلیفه عباسی که بغداد را بنا نمود و پایتخت خلافت عباسی قرار داد، بین النهرین رونق گرفت لیکن در حمله هلاکو خان مغول بین النهرین ویران شد و شبکه آبیاری آن از بین رفت.
در سال 1638 به تصرف دولت عثمانی درآمد که در این دوران توجهی به عمران آن نشد . در قرن 19 میلادی بین النهرین اهمیت سوق الجیشی برای انگلستان داشت و در جنگ جهانی اول از میدان های عمده جنگ بود و سپس کشور عراق در آن تاسیس یافت.

بین النهرین به جهت معادن نفت اهمیت بین المللی دارد و از کاوشهایی که برای تحقیق در بقایای آثار تمدن قدیم در این سرزمین صورت گرفته نتایج گرانبهائی به دست آمده است.

تمدن بین النهرین با داستانها و زندگی اجنه در هم پیچیده شده است

اجنه ی بسیاری مسئول مرگ و قربانی شدن هزاران هزار انسان بی گناه در این مناطق هستند .  اقوامی مثل سدوم که دختران و پسران جوان را در معبد خدایان جن خود زنده به آتش کشیدند .


 

در لوجه های تمدن آشور و ایلام  و سومر ارتباطات نزدیک بین اجنه و انسانها نمایش داده شده است و بسیاری از این لوجه های ترسیم می کند که چگونه اجنه با انسانها در آمیختند و چگونه موجودات وحشتناکی از نیمه انسان و نیمه جن ساختند.


 

اطولا هر کجا که در متون باستانی با نام خدایان روبه رو می شویم منظور اجنه هستند چون اجنه طول عمر بسیار زیادی داشته و مثلا ??????? سال برای آنها به کوتاهی یک فصل قلمداد می شود . بنابراین می توان مطمئن بود که تمام اجنه ای که در باستان وجود داشتند هنوز هم زنده هستند و هنوز هم به دنبال راهی برای ورود به دنیای ما و فریب دادن انسانهای ضعیف النفس هستند. بسیاری از نویسندگان غربی که با مفهوم جن آشنایی ندارند  به اشتباه آنها را به موجودات فضایی تعبیر می کنند ! و سبب گمراه کردن افکار می شوند.

کیش (بین النهرین):.

کیش (سومر)


 


پیدایش تمدنهای سومری و عیلام در خاک بین النهرین و خوزستان, توجه سامیان ساکن صحرای عربستان را به خود جلب نمود و بتدریج به منطقه بین النهرین کشاند. با گذشت زمان سامیان یکی از اقوام ساکن بین النهرین شده وبتدریج صاحبان قدرت ومسند گردیدند. بنحوی که ???? سال قبل از میلاد اکثریت بسیاری از شهرهای سومری و بعضا حاکمیت شهر ( پاتئسی ) را در اختیار گرفتند.


در سال یاد شده فردی سامی موسوم به مانی شتو با استفاده از مسند پاتئسی خود حاکمیت سومریان را نقض نموده و سلسله پادشاهی کیش را بوجود آورد. سلسله شاهی مذکور بارها بر علیه دولت عیلام اعلام جنگ کرده و به خاک ماننا حمله نمو

تمدن های ایران باستان ‏

در باستان شناسی و تاریخ عصر پیش از اختراع خط توسط بشر دوران ما قبل تاریخ و پس از آن دوره تاریخی خوانده می شود و بر همین اساس ما نیز تمدنهای موجود در ایران را به دو دسته تمدنهای ماقبل تاریخ و تمدنهای تاریخی تقسیم می کنیم .

 

مقدمه

هنگامی که صحبت از ایران می شود سرزمینی در غرب و جنوب غربی قاره پهناور آسیا را متصور می شویم که از شمال شرق به رودخانه جیحون ، از شمال به دریاچه خزر ، از شمال غرب به کوههای قفقاز و آسیای صغیر ، از غرب به منطقه حاصلخیز میانرودان ( یا بین النهرین که همان ناحیه تمدن پرور بین دو رود دجله و فرات است )، از شرق به وادی هند و رود سند و از جنوب به خلیج پارس و دریای ایران یا همان دریای سیستان محدود گردیده است . این سرزمین در ادوار مختلف تاریخی خاستگاه تمدن ها و فرهنگهای غنی بشری بوده ، مطالعات و پژوهش های تاریخی انبوهی را معطوف به خود ساخته است .

در باستان شناسی و تاریخ عصر پیش از اختراع خط توسط بشر دوران ما قبل تاریخ و پس از آن دوره تاریخی خوانده می شود و بر همین اساس ما نیز تمدنهای موجود در ایران را به دو دسته تمدنهای ماقبل تاریخ و تمدنهای تاریخی تقسیم می کنیم .

تمدنهای ماقبل تاریخ

به درستی نمی توان کهن ترین تمدن شکل گرفته در ایران را شناسایی نمود . مطالعات باستان شناسی در ایران هماره خبر از کشف تمدنهای کهن تری در این سرزمین می دهند . دکتر رضا مستوفی باستان شناس برجسته ایرانی معتقد است تبری که در حفاری های باستان شناسی در شمال غرب ایران یافت شده یکصد و بیست و چهار هزار سال قدمت دارد و تیغه سنگی و دسته چوبی آن حکایت از وجود یکی از ابتدایی ترین اشکال حیات بشری در این مرز و بوم می کند . کهن ترین تندیس یافت شده از پیکر بشر استخوان تراشیده ای به شکل انسان است که در اطراف کاشان کشف شده و متعلق به هزاره پنجم قبل از میلاد مسیح است که گویا از آن به عنوان دسته یک چاقوی سنگی استفاده می شده است .

شناخته شده ترین تمدن های ما قبل تاریخ در ایران عبارتند از :

1- تمدن سیلک

این تمدن یکی از غنی ترین تمدن های یافت شده در ایران است که بر روی تپه ای در نزدیکی شهر کاشان واقع در حاشیه کویر بنا نهاده شده است . در سال ۱۳۱۴ عکسهای هوایی با ارزشی از مناطق مختلف ایران گرفته شد که گیرشمن باستان شناس معروف در ۱۳۱۶ بر اساس آن مطالعات ارزنده ای در ارتباط با این تمدن انجام داد .

تپه سیلک در نزدیکی کاشان

نمونه هایی از سفالهای بدست آمده در سیلک

2- تمدن مارلیک

این تمدن در تپه چراغعلی در رودبار گیلان امروزی شکل گرفته و به لحاظ آپار باستانی یافت شده در آن به مانند تمدن سیلک از غنای بالایی برخوردار است .

آثار باستانی بدست آمده از تمدن مارلیک

3- تمدن های دیگر ما قبل تاریخ

سیلک و مارلیک عمده ترین تمدنهای ماقبل تاریخی در ایران هستند . تمدن های بسیار دیگری نیز در این سرزمین وجود داشته که از معروفترین آنها می توان به تمدن حصار در نزدیکی دامغان ، تمدن گیان در نزدیکی نهاوند و تمدن شوش در خوزستان اشاره کرد .

تمدنهای تاریخی

این تمدن ها همان گونه که گفته شد متعلق به دوران پس از پیدایش خط می باشند که بسیاری از آنها تا بعد از ورود آریایی ها به ایران به حیات خود ادامه می دادند .

1- عیلام

عیلامی ها یکی از پر رونق ترین تمدنهای تاریخی ایران تا پیش از ورود آریایی ها به ایران را دارا بودند . ایشان نه از نژاد آریایی و نه سامی اند . قلمرو زندگی ایشان قسمتهایی از خوزستان ، فارس ، ایلام و کردستان کنونی بوده است نظام سیاسی عیلامی ها به گونه ای است که نمی توان آن را امپراتوری نامید . به هر روی با ورود آریایی ها به ایران این تمدن به تدریج در معرض انقراض قرار گرفت و میراث خود را به آریا ها سپرد .

2- کاسیها

قدمت این تمدن به بیش از سه هزار و پانصد سال پیش می رسد کاسیها در دامنه ها و دره های رشته کوههای زاگرس سکنی داشتند ، خدای بزرگ ایشان کاشو نام داشت و از آنجا که در قبرستان مردگان ایشان خنجر و پیکانهای زیادی یافت شده می توان گفت قومی جنگجو بوده اند . آنان توانستند شش قرن بر بابل حکمرانی کنند و شیوه رام کردن اسب را به مردم بین النهرین بیاموزند . کاسپین نام دیگر دریاچه خزر از نام این قوم گرفته شده است .

3- اورارتو ها

یکی از اقوامی بودند که تمدن درخشانی را در ارمنستان کنونی شکل دادند . این تمدن به لحاظ کشاورزی بسیار غنی بوده است . ابداع قنات را به آنان نسبت می دهند . اورارتو ها در فاصله قرون نهم تا هفتم پیش از میلاد دولتی تشکیل دادند که کوه آرارات در میانه آن قرار دارد و نام این کوه از واژه اورارتو اقتباس شده است .

4- آشور و آکد

این دو تمدن در عراق کنونی قرار داشتند . آشور در غرب ایران و آکد در جنوب غربی . آشوریها قومی جنگجو و خونریز بودند و تمدن ایشان تا پس از مهاجرت آریایی ها به ایران ادامه داشت اما سر انجام همانگونه که در بخش های بعدی گفته خواهد شد ماد ها آنان را سرنگون ساختند .

5- تمدن های دیگر تاریخی

پیش از ورود آریایی ها به ایران تمدن های دیگری نیز در ایران قرار داشت که قید نام و مختصات ایشان خود کتابیست ، ما در اینجا به آوردن نام بعضی از آنها بسنده می کنیم : تمدن گوتیها در در خوزستان و پشتکوه ، تمدن مانا ها در شمال ایران ، آمارد ها که نام آمل از آنان و تپوریها که نام طبرستان از ایشان گرفته شده و در حاشیه جنوبی دریاچه خزر می زیستند و اقوام متمدن و نیمه متمدن دیگر پراکنده در فلات ایران .

اساطیر در ایران

ایرانیان باستان جهان را گرد و همواره مانند بشقابی تصور می کردند.در نظر انان آسمان فضای بی پایان نبود بلکه جوهری سخت همچون صخره ای از الماس بود که جهان را مانند پوسته ای در بر گرفته بود.
زمین اصلی دست نخورده و هموار بود نه دره ای ونه کوهی خورشید وماه واختران بالای زمین بی حرکت در وسط آسمان.همه چیز آرام تا زمانی که شر به عالم وارد شد.
آسمان را شکست و به آن داخل شد به آب فرو رفت ودر میان زمین تاخت و زمین لرزید و کوه ها پدید آمدند .
کوه اصلی البرز بود که 800 سال طول کشید تا از زمین بیرون بیاید.دویست سال طول کشید تا به ستاره پایه(نام طبقه ای در آسمان)و 200 سال تا خورشید پایه و 200 سال هم به منتهی الیه آسمان رسید((فکرش رو بکن 1400 سال تا آخر آسمون راه بوده!!!))
***نکته جالبی که در مورد پیدایش جهان به نظرم میاد سخن قرآنه که ذات دنیا تاریکی بوده تا زمانی که خدا روز رو آفرید و روز چون لباسی دنیا رو فرا گرفت.


1.vayu (ویو)
یکی از اسرار آمیز ترین خدایان هندو ایرانی است.خدای باد.خدایی که در ابر باران زا زندگی می دمد ودر طوفان مرگ.
وی از نفس غول جهانی که دنیا از بدن او ساخته شده پیدا شده و هم اهورا مزدا و هم اهریمن برای او قربانی میکنند!
در حالی که اهورا مزدا در بالا و روشنایی واهریمن در پایین و ظلمت ویو در مابین آنها ودر خلا حکمرانی می کند.


.tishtrya (تیشتریه یا تیشتر)ودیو خشکسالی!
تیشتر شخصیت دیگریست که با یکی از پدیده های طبیعی یعنی باران ارتباط دارد اما مفهوم دوگانگی در شخصیت این خدا وجود ندارد.
وی نیروی نیکوکاری است که در نبردی کیهانی با Apaosha (اپوشه یا اپوش)که عامل خشکسالی و تباه کنندگی زمین است در گیر می شود.
تیشتر ستاره تابان و شکوهمند نخستین ستاره واصل همه آبها و سرچشمه باران و باروری است.
چهارمین ماه سال معادل ژوئیه به تیشتر اختصاص دارد.گفته اند که در دهه نخست این ماه تیشتر به صورت مردی پانزده سالهدر می آید(پانزده سالگی سن آرمانی در تفکر ایرانی بوده است. )
در دهم دوم به صورت گاوی نر ودر دهه سوم به صورت اسب.
در سرودی که به تیشتر اختصاص دارد در جنگ میان او ودیو خشکسالی او به شکل اسب زیبای سفید با گوش های زرین با اپوش که اسب سیاهی است در هم می آویزند اما اپوش نیرومند تر بوده و پیروز می شود تیشتر با غم و اندوه به سوی اهورا مزدا آمده و علت ناتوانی خود را عدم شایستگی نیایش ها و قربانی های مردم بیان می کند!!!!!!(عجب کلکی بوده ها! )
آنگاه هور مزد خود برای اوقربانی می کند تا نیروی 10اسب،10شتر،10گاو نر،10کوه و 10رود در او دمیده شود.
این بار او پیروز می شود و آب می تواند بی مانع در مزارع و چراگاهها جاری شود.****اما حیفم اومد واقعیت اسطوره ای قرآن رو در این باره نگم:((آيا ندیدی که خداومند ابرهایی را به آرامی می راند وپس میان آنها پیوند می دهد . بعد متراکم می کند .در این حال دانه های باران را می بینی که از لابه لای آن خارج می شود واز کوههایی که در آسمان است دانه های تگرگ را نازل می کند وهر کس را بخواهد به آن زیان می رساند و از هر که بخواهد این زیان را برطرف می کندونزدیک است برق آن چشمها را ببرد!))3.Anahita (اناهیتا یا ناهید):خدای آب های نیرومند بی آلایش
آناهیتا ایزد بانوی ایرانیان سرچشمه همه آبهای روی زمین است.او منبع همه باروری هاست.
نطفه همه نران را پاک و رحم همه مادگان را تطهیر می کند.
او نیرومند ودرخشان ،بلند بالا و زیبا پاک و آزاده است.تاج زرین هشت پره صد ستاره ای بر سر دارد و جامه زرین بر تن و گردنبند صد ستاره بر گردن در جایگاه آسمانی قرار دراد.
ناهید در اناطولی دارای معابد بسیاری بوده که استرابون مورخ رومی می گوید رد انجا از دختران اشراف خواسته می شده پیش از ازدواج در این معابد به روسپی گری مقدس بپردازند!!!!!اما از شواهد و قرائن بر می آید که در ایران پیرامون این خدا بانو آئینی با هرزگی وجود نداشته وکاهنه های در خدمت این خدا تعهد پاکدامنی داشته اند
.
.verethraghna (ورثرغنه یا بهرام):خدای پیروزی
بهرام وجودیست انتزاعی از یک اندیشه.تعبیری از نیروی پیشتاز و غیر قابل مقاومت.
در سرودی که به او اختصاص دارد او دارای 10شکل است:1.باد تند2.گاو نر زرد گوش وزرین شاخ3.اسب سفید با ساز وبرگ زرین4.شتربارکش تیزدندان که پا برزمین می کوبد5.گراز تیز دندان که به یک حمله می کشد6.جوانی در سن 15 سالگی7.پرنده تیز پروازی که شاید کلاغ باشد!8.قوچ وحشی9.بز نر جنگی10.مردی که شمشیر زرین تیغه در دست دارد.
بهرام ایرانی بر خلاف همتایان هندی خود ایندره یا ارمنی وهگن بر غول یا اژدها غلبه نمی کند بلکه غلبه او بر شرارت آدمیان و دیوان است.وبدکاران و نادرستان را عقوبت می کند.
چنانچه نیایش و قربانیها درست باشد نه سپاهی به سرزمین های آریایی وارد میشود ونه بلا.
بهرام اساسا خدایی جنگجوست.
دو تجسم از تجسم های او به ویژه محبوبیت همگانی دارد یکی پرنده ای بزرگ ودیگری گراز.
ایرانیان قدیم ترسی آمیخته به خرافات به پر کلاغ داشتند و می پنداشتند که این پر انسان را حفظ می کند.
5.Rapithwin(رپیثوین):سرور گرمای نیمروز
رپیثوین خدای گرمای نیمروز و سرور ماههای تابستان وقرینه لازم و سودبخشی برای تیشتر است.خورشید پیش از ورود شر هنگامی که بی حرکت در بالای جهان ایستاده بود در اختیار رپیثوین بود.بنابراین او سرور جهان آرمانی است.در عقیده ایرانیان باستان هورمزد در زمانی از روز که متعلق به رپیوثین است قربانی کرد واز آن آفرینش به وجود آمد.در پایان جهان نیز زمان به رپیثوین تعلق دارد که رستاخیز به انجام می رسد.جشن رپیثوین بخشی از جشن نوروز است هم روز نودر سال واقعی و هم روز نو در زمان آرمانی آینده.
بنابراین آمدن رپیثوین زمان شادی وامید به رستاخیز است.نمادی از پیروزی نهایی و همیشگی آفرینش نیک
.
Agni (اگنی):
اگنی خدایی است که به صورت آتش قربانی را دریافت می کند و به عنوانpriest (دین مرد)آن را به خدایان تقدیم می دارد.
عنصر آتش همچنین در عالم پراکنده است.خورشید در آسمان برین در ابر طوفان زا افروخته می شود و به صورت برق به زمین فرود می آید و دراینجا دائما به دست مردمان دوباره متولد می شود.بنابراین اگنی راه خدایان نامیده می شود که از آن می توان به قله های آسمان رسید.البته بیشتر خدایی هندیست تا ایرانی!!!!Atar (آتر یا آتش):
درباره آتر فقط چند اسطوره ای به ما رسیده است.یکی از آنها ستیز میان آتروغول اژی دها بر سر فره ایزدی است.اژی سه پوزه بد آیین که تجسمی است از هوس ویرانگر برای به چنگ آوردن فره ایزدی .بتاخت تا آن را خاموش سازد.آتر نیز برای به دست آوردن آن شتافت آن فره دست نیافتنی را نجات دهد.اما اژی که همچنان به دنبال او می تاخت وناسزا می گفت فریاد برآورد که اگر آتر فره را به دست آورد بر او خواهد تاخت و هرگز به او اجازه نمی دهد که در زمین بدرخشد.
چون آتر دچار تردید شد اژی تاخت تا فره را به دست آورد.این بار نوبت آتر بود که زبان به تهدید بگشاید.((ای اژدهای سه پوزه باز گرد وگرنه بر پشتت زبانه می کشم ودر دهانت شعله افکنم که دیگر نتوانی در زمین اهوره گام برداری!))
خلاصه اژی هراسان خود را پس کشید وفره ایزدی همچنان دست نیافتنی ماند.(امان از این ایرانی ها )
مشکل بتوان معنای واقعی این اسطوره را درک کرد اما به خوبی از آن بر می آید که ایرانیان باستان زندگی را نبردی میان نیروهای خیر وشر می دیدند.به همین سبب آتر را با عنوان جنگجوی خوب دلیر می نامیدند

.Haoma (هومه یا هوم):گیاه وخدا
هوم هندوایرانی در ذهن غریبان تصوریست تقریبا در نیافتنی ودر عین حال بسیار آشنا!
هوم هم گیاه است هم خدا.هوم را موبد ایزدی به شمار می آورند که خود قربانی غیر خونین است اما قربانی خونین انجام می دهد.مرگ او شر را شکست می دهد و مومنان با شرکت در mayazd (ضیافت آیینی)به اسرارزندگی دست می یابند.
هوم آسمانی که پسر اهورا مزداست.به خدایان دیگر فدیه نثار می کند و سهم خویش را چون موبدان زمینی بر می دارد!
با این کار او می تواند از روح قربانی مواظبت کند و اگر سهمی به او تخصیص داده نشود آن قربانی در روز داوری از قربانی کننده شکایت خواهد کرد.از سوی دیگردر اسطوره های باستانی این گیاه اثری معجره آسا در شفا بخشی داشته است
با توجه به اینکه موجودات آسمانی که در تمامی ادیان باستانی گذشته شکل گرفته اند همگی دارای شخصیت قهرمانی نیز بوده اند واکثرا به افسانه نزدیکترند تا به اسطوره.در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می شود.که در اصطلاح اسطوره شناسی به قهرمانان ایزدی معروفند:Yima (یمه یا جم):
جم شخصیت دیگریست که به مجموعه عقاید دوران هندوایرانی تعلق دارد.جم در ایران به سبب فرمانروایی هزار ساله اش در زمین بسیار مورد احترام است.از ویژگی این فرمانروایی آرامش و وفور نعمت بوده ودر طی آن دیوان و اعمال زشتشان-ناراستی و گرسنگی و بیماری و مرگ-هیچ نفوذی نداشتند.
جهان در زمان قرمانروایی او چنان از سعادت بر خوردار است که زمین ناگزیر در سه نوبت گسترش می یابد و در پایان فرمانروایی او دوبرابر گسترده تر می شود.
بنابراین جم یا جمشید بیشتر به صورت شاه جلوه گر است تا خدا!
جم همچنین به سبب ساختنvara (وره)یا دژی در زیرزمین مورد تمجید است.
آفریدگار بدو هشدار داد که مردگان گرفتار سه زمستان هراس انگیز خواهند شد که بر اثر آن همه مردمان و حیوانات نابود می شوند.(عصر یخبندان! )
به همین دلیل او دؤی در زمین ساخت و از همه تخمه های حیوانات وگیاهان مفید وبهترین مردمان را به آنجا برد تا پس از دوران سخت جهان دوباره آبادان شود.
از جم همچنین به عنوان گناهکار نیز یاد شده است چرا که برای خوشنودی مردمان خوردن گوشت گاو را که بر خلاف آیین زردشت بود وگمان میرفت قربانی کردن آن موجب بیمرگی انسان میشد! به مردم توصیه کرد.
در جایی دیگر آمده که وی مغرور شد وبا ادعای خدایی مرتکب دروغ شد.وچون سخن دروغ در نظرش شیرین و خوش آمد فره اش در سه نوبت به صورت مرغی به پرواز در آمد واز او گریخت.ونخستین بار مهر و باردوم فریدون و سوم بار گرشاسب آن را گرفتند.
به هرحال گناه او هر چه بود چون فره از او گریخت لرزان و اندوهگین در برابر دشمن قرار گرفت وکشته شد.


هوشنگ وتخمورو(تهمورث):
چنین می نماید که در ایران باستان چندین روایت درباره نخستین شاه وجود داشته است.زیرا علاوه بر جم دو شخصیت دیگر نیز نخستین شاه نامیده شده اند.هوشنگ وتهمورث!
این دو نخستین شاه به صورت نخستین فرمانروایان افسانه ای یکی پس از دیگری گنجانده شده اند.گرچه اینان روزگاری از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده اند.
هوشنگ در دوران باستان فرمانروای هفت اقلیم بود وبر مردمان و دیوان حکمرانی می کرد.همه جادوگران ودیوان از برابر او گریختند.
درmazana (مزنه که همان مازندران کنونی است) دیوان و جادوگران بسیاری اقامت داشتند که دو سوم آنان به دست هوشنگ دلیر کشته شدند.فرمانروایی او دوران استقرار قانون در روی زمین است واز او و همسرش نژاد ایران به وجود آمد.
تهمورث مانند هوشنگ ودیگر مردمان نیک سیرت دیوان را شکست داد .به بت پرستان ومردان وزنان جادوگر تاخت وحرمت راستین آفریدگار را رواج داد.
گویند در نبرد با شر اهریمن را به صورت اسبی درآورد وتا سی سال سوار بر او گرد زمین را گشت.


ثریته(اثرط)،ثریتونه(فریدون) :
روایات دینی در سراسر جهان داستانهایی را از نبردهای میان قهرمانان ایزدی وغولها در بر دارند.ثریته یکی از کسانی به شمار می آید که هومه مقدس(که قبلا معرفی شد!) را آماده ساخته ونوشیده است.
در ایران وظیفه این خدا در وجود دو شخصیت ظاهر می شود.
ثریته(اثرط)که شفا بخش است و آماده سازنده هوم وثریتونه(فریدون)که اژدها کش است.
اثرط سومین انسانی بود که هوم را برای جهان مادی اماده ساخت واز آفریدگار خواست که به او دارویی ببخشد که با آن بتوان در برابر درد وبیماری و پوسیدگی و عفونت و مرگ که اهریمن آن ها را با جادوگری خویش در میان مردمان پراکنده کرده بود ایستادگی کند!
در پاسخ این درخواست آفریدگار هزاران گیاه شفابخش را که برگرد درختgaokerena (گوکرنه)در دریای کیهانی می رویند فرو فرستاد .از این رو از اثرط به عنوان کسی که بیماری وتب و مرگ را از مردمان دور ساخت یاد می شود.
از فریدون نیز درخواست می شود که مردمان را در برابر جرب وتب وضعف یاری کند.زیرا همه اینها کار اژدهای سه پوزه شش چشم(دهاکه یا همان ضحاک) بود.آن دیو دروغی را اهریمن آفرید تا پارسایی و خانه مردمان را نابود سازد .
فریدون بر سر وگردن وقلب دهاکه گرزی فرود می آورد اما نمی تواند اورا بکشد.سرانجام تیغی بر می دارد وبر بدن او می کشد که به سبب آن شمار بسیاری از موجودات ترسناک ونفرت انگیز از بدن او بیرون می ریزند.
از ترس اینکه مبادا موجودات زیانکار چون مار وزغ وکژدم وچلپاسه ولاکپشت وقورباغه جهان را فراگیرند فریدون از تکه تکه کردن آن غول صرف نظر می کند.
در عوض اورا به زنجیر کشیده ودر کوه دماوند زندانی میکند.که البته چنانکه خواهیم دید مردمان در آینده از اینکه فریدون ضحاک را نکشته تاسف خواهند خورد!!!
پیروزی فریدون اورا به مقام پیروزمندترین انسان رسانده و فره جم را نصیب او می کند.

 

Keresaspa (کرساسپه یا گرشاسب):
گرشاسب قهرمان جوان گیسودراز گرز به دست یکی دیگراز قهرمانان اژدها کش بزرگ باستانی ایران است.
وی نیز همچون فریدون ایزد به شمار نمی آید و از این رو زردشتیان او را نیایش نمی کنند،بلکه فقط برای او با نیت خاصی قربانی می کنند.
گفته شده او گندروه اژدهای زرین پاشنه را کشته است که با دهان گشاده برای بلعیدن حرکت می کرده وسر او به خورشید می رسیده و می توانسته دوازده مرد را یک باره ببلعد.نبرد با این غول هراس انگیز نه شبانه روز در دریای کیهانی به درازا کشید.
بسیارند غول ها و راهزنان ونابکارانی که به دست گرشاسب مرده اند.
یکی از آنها مرغ غول پیکری به نامkamak(کمک)است که در هوا بال می گشود وزمین را می پوشاند ونمی گذاشت باران به زمین برسد.
در یک مورد گرشاسب ناچار شد که ترسان از برابر اژدهای شاخدار بگریزد:
((آن غول داغ شد وعرق کرد
با حرکتی به پیش جست
در حالی که آب جوشان را به این سو وآن سو می پاشید
گرشاسی دلیر از ترس گریخت!))
در پایان جهان بار دیگر گرشاسب مردمان را از دست دهاکه را که از زندان خود در کوه گریخته نجات می دهد.
دهاکه با خشمی دیوی بر آفریدگار می تازد وگناهان سهمناکی از او سر می زند ویک سوم مردمان و جانوران را می بلعد.آفریدگار گرشاسب دلیر ار دوباره زنده می کندواو اژدها را با گرز معروف خود می زند و جهانیان را نجات می دهد.
گرچه گرشاسب به واسطه دلیری مورد احترام است اما به علت بی اعتنایی به دین و احترام نگذاردن به آتش(که کانون زندگی دینی مردمان باستان بوده)در زمان ورود به بهشت با وجود اینکه کار های خود را یک به یک بر می شمرد اما آفریدگار خواهش او را نمی پذیرد.
سر انجام پس از خواهش های بسیار گرشاسب که می گریست و زاری فرشتگان ودرخواست زردشت اجازه ورود به بهشت را دریافت می کند.


Ahura Mazda (اهوره مزدا):سرور دانا
ویژگی بارز او خرد است.کسی که نه فریب می خورد و نه می فریبد.این سرور بخشنده و خیر مطلق است.او پدر ومادر آفرینش است .اما به دلیل دشمن عمده اش اهریمن قدرت او محدود است!!!!
اما زمانی فرا می رسد که بدی مغلوب و اهوره مزدا با قدرت مطلق فرمانروایی کند.
او جامه ای مزین به ستارگان در بر دارد .زیباترین شکل های او شکل خورشید بر آسمان و تجسم روشنی بر روی زمین است.
خورشید چشم او وتختش در عرش اعلی است..
در نظر انسان باستان اورمزد با بدی هیچ ارتباطی ندارد.به همین دلیل زردشتیان خدای مسیحیان را به سبب اینکه روا می دارد که آفریدگان او و حتی پسر خودش! دچار رنج شوند را محکوم می کنند.
آنها معتقد بودند که رنج((آفرینش خوب))را تباه می کندواین امریست که با وجود اهریمن خدا نمی تواند اختیار آن را در دست بگیرد.اما روزی بر آن چیره می شود.

****اما باز قرآن در این باره جمله تکان دهنده ای دارد:((مسلما ما انسان را در رنج آفریدیم))که در تفسیر آن ماهیت جهانی که انسان در آن قرار گرفته آمیخته با محنت و رنج است که راه پایان این رنج را در ادامه چنین بیان می کند((واورا به خیر وشرش هدایت نمودیم))
Amesha Spenta (امشاسپندان):دختران و پسران خدا
زردشت از هفت وجود یا جلوه خدا سخن می گوید که خدا آنان را بر حسب اراده خود آفرید است.

1.سپند مینو(روح نیکوکار)
2.وهومنه یا بهمن(اندیشه نیک)
3.اَشه یا اردیبهشت(راستی)
4.خشتره ویره”Khshathra Vairya “یا شهریور(شهریاری مطلوب)
5.ارمیتی یا اسپندارمد(اخلاص)
6.هوروتات یا خرداد(کمال)
7.اَمرتات یا مرداد(بیمرگی)
همه این هفت فرزندان خدا!بر تخت های زرین در کنار اهوره مزدا در اقامتگاه خود یعنی خانه سرود ها یا همان عرش اعلی قرار دارند.
عرش که راستکاران پس از مرگ به آن می رسند.

Vohu Manah (بهمن):اندیشه نیک

بهمن نخستین زاده خدا در طرف راست اهوره مزدا می نشیند.او پشتیبان حیوانات سودمند در جهان است.اما با انسان ها نیز سروکار دارد.بهمن بود که آشکارا در برابر زردشت ظاهر شد و گزارش روزانه اندیشه و کردار و گفتار مردمان را تهیه نمود.
بهمن بعد از مرگ به پارسایان خوشامد می گوید و آنها را به بهشت رهنمون می کند.
دیوانی که بهمن به مخالفت با آنها بر می خیزدAeshma (خشم)،آز(غلط اندیشی)وبالاتر از همه Aka Manah (اندیشه بد یا بی نظمی )هستند.
که البته آز پس از اهریمن بزرگترین دیو در آیین باستانی به شمار می آید.
Asha (اشه يا ارديبهشت):راستي

زيباترين فرزند ارديبهشت است.نه تنها در برابر ناراستي قرار مي گيرد بلکه نماينده قانون ايزدي و نظم اخلاقي در جهان نيز هست.
آنان که اشه را نمي شناسند از بهشت محرومند،زيرا آنان بيرون از کل نظم خدا هستند.
پارسايان نيايش مي کنند تا بتوانند اين فرمانرواي بهشتي را ببينندوراهش را ادامه دهند ودر بهشت پر ازشادي او به سر برند.
اشه نظم را در زمين نگه مي دارد چرا که بيماري و مرگ و ديوان وجادوگران و آفريدگان شرير که همگي در برابر نظم خداوندي سربر مي آورند را سرکوب مي کند.
او حتي نظم در دوزخ را بر عهده دارد تا ديوان بدکار را در آنجا بيش از آنچه بايد تنبيه نکنند!!!
بزرگترين دشمن اشه Indra (ايندره)روح ارتداد در انسان است که انسان را از قانون و نظم خداوندي دور مي سازد.

Khshathra Vairya (خشتره ویره یا شهریور):شهریاری مطلوب

شهریور انتزاعی ترین فرزند است.
او مظهر توانایی ،شکوه ،سیطره وقدرت خداست.در جهان مینویی او نماینده فرمانروایی بهشتی است ودر زمین نماینده سلطنتی است که با کمک کردن به فقرا و ضعفا و با چیرگی بر همه بدی ها،اراده خدا را در آن مستقر می کند.
به دلیل پشتیبانیش از فلزات وی با جاری شدن فلز گداخته ای در پایان جهان همه مردمان را به آزمایش خواهد کشید ارتیاط دارد.
از این رو گفته می شود که خدا از طریق او پاداش و مکافات اخروی را تعیین می کند.
هماورد اصلی اوSaurva (سوروه)است که سردسته حکومت بدوهرج ومرج ومستی است.

Armaiti (ارمیتی یا اسپندارمد):اخلاص

اسپندارمد دختر اهوره مزداست و در طرف چپ او می نشیند.
چون زمین زیر نظر اوست می گویند که به چهار پایان چراگاه می بخشد اما خصوصیت راستین او از نامش بر می آید که بجااندیشی یا اخلاص معنی می دهد.
وی مظهر فرمانبرداری مومنانه هماهنگی مذهبی و پرستش است.
اسپندارمد زمانی که انسان بی ملاحظه و لاقید بر زمین راه می رود آزرده می شود اما زمانی که پارسایان بر زمین به کشت و کار می پردازند یا فرزند پارسایی زائیده می شود شادمان می گردد.
هماوردان اصلی او Taromaiti (گستاخی)وPairimaiti (کج اندیشی)اند.

Haurvatat (هوروتات یا خرداد)وAmeretat (امرتات یا مرداد):کمال و بیمرگی

این دو موجود مادینه همیشه در متون باستانی باهم ذکر شده اند .خرداد که به معنی تمامیت ،کلیت و پری است مظهری از مفهوم نجات برای بشر است.
مرداد تجلی دیگر رستگارس وجاودانگی است.
این دو امشاسپند با آب و گیاه ارتباط دارند . هدایای آنان ثروت و رمه چهارپایان است.این دو نماینده آرمانهای نیرومندی و سرچشمه زندگی ورویش هستند.
هماوردان خاص آنها گرسنگی وتشنگی اند.


Sraosha (سروشه یا سروش):فرمانبرداری

سروش به معنی اطاعت یا انضباط یکی از چهره های محبوب ایران باستان است.
این ایزد در تمامی آیینهای دینی وجود دارد،زیرا که او در نیایش ها وسرودهای مردمان جای دارد وخدایی است که نیایش ها را به بهشت منتقل می کند.در کتب باستانی از سروش با نام سرور مناسک دینی یاد شده است واز آنجا که مناسک دینی نیروی موثر در نابودی بدی به شمار می آمده از این رو سروش نیز چون جنگجوی مسلح وبهترین درهم کوبنده دروغ توصیف شده است.
او با تبر جنگیش کاسه سر دیوان را خرد می کند ،به اهریمن ضربه می زندومخالفت سختی با Aeshma (ایشمه یا خشم)دارد.
سروش جهان را در شب که دیوان این سو و آن سو می روند پاسداری می کند.او نخستین کسی بود که بَرسُم(دسته ای از شاخه های نوعی گیاه که مقدس شمرده می شد)را در مناسک دینی گسترد ودعا ها را تقدیم اهوره مزدا کرد.
خانه هزار ستونی او در بالاترین قله کوه البرز قرار دارد.این خانه از درون خود به خود روشن است واز بیرون از ستارگان نور می گیرد.
سروش به همراه مهر ورَشن بر داوری روان ریاست دارد.

وحافظ چه زیبا میگه:
گر نباشی آشنا زین پرده رازی نشنوی…………..گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش


Angra Mainyu (انگره مینیو یا اهریمن):

انگره مینیو که در زبان فارسی میانه به اهریمن شهرت یافته است رهبر گروه دیوان است.
هدف او ویران کردن و تخریب جهان است.او در جایگاه شرارت اقامت دارد .اهریمن دیو دیوان است و در گودالی در تاریکی بی پایان در شمال که بر حسب سنت جایگاه دیوان است اقامت دارد.نادانی وزیان رسانی و بی نظمی ویژگی اهریمن است.
او می تواند صورت ظاهریش را عوض کند وبه شکل چلپاسه ، مار یا مرد جوانی ظاهر شود.
همانگونه که اورمزد زندگی را می آفریند او مرگ را بوجود می آورد.
در پایان دنیا با وجود تلاش های بسیار اهریمن او شکست می خورد وآفرینش بد!نابود می شود.
در نوشته های گذشته این چنین آمده است که اهریمن وجود مادی نداشته وفقط می تواند در تن آدمیان وحیوانات چون انگلی جای گیرد.
تولد زرتشت ضربه سهمگینی به پیکر اهریمن فرود آورد و او سعی کرد زرتشت را بفریبد اما نتوانست.
خوب تا اینجا درباره اساطیر برجسته ایرانی صحبت کردیم.
اما در ادامه اسطوره آفرینش رو هم بیان می کنم که داستان بدی نیست:

در آغاز هم اورمزد وجود داشت و هم اهریمن!اورمزد با علم مطلق خود از وجود روح بد آگاه بود
ولی اهریمن که همیشه نادان و احمق است از هستی اورمزد بی اطلاع بود.
اهریمن به محض اینکه اورمزد و روشنی را دید طبیعت ویرانگرش اورا به حمله وتخریب وادار کرد.
اورمزد به او پیشنهاد آشتی داد به شرطی که آفرینش خوب را ستایش کند.
اما اهریمن که دیگران را چون خود می دانست پیشنهاد آشتی را از موضع ضعف می پنداشت و آن را نپذیرفت.
اورمزد که می دانست اگر قرار به نبرد باشد تا ابد ادامه خواهد یافت از این رو گفت که دورانی برای نبرد معین گردد.
اهریمن از روی کند هوشی آن را پذیرفت وبدین ترتیب نابودی خود را مسجل کرد.
چنین به نظر می رسد که انسان باستان براین باور بوده است که اگر شر را رها کنند
تا به آرامی وبه تدریج به عمل بپردازد همه چیز را نابود خواهد ساخت
اما اگر به صحنه نبرد کشیده شود توفیقی نخواهد یافت.
بنابر آنچه در اسناد آمده نخستین سه هزار سال دوره آفرینش اصلی است.دومین سه هزاره بنا به درخواست اورمزد بی هیچ تنشی سپری می شود.سومین سه هزاره دوران آمیختگی خیر و شر است ودر چهارمین سه هزاره اهریمن شکست می خورد.
در آیین پیشینیان از این دوازده هزار سال نه هزار سال زمان فرمانروایی شر وسه هزار سال آن دوران نابودی آن است.
بعد از تعیین دوران نبرد
بعد از تعیین دوران نبرد اورمزد دعای مقدس را خواند واهریمن به دوزخ گریخت و سه هزار سال در آنجا بیهوش ماند.
در این مدت اورمزد در ابتدا امشاسپندان وسپس ایزدان را آفرید.
بعد آسمان و سپس آب ،زمین،گیاه ،حیوان ودر نهایت انسان را آفرید.
نخستین آفرینش ها همه در حالت مینویی بودند.درخت بدون پوست وخار ،گاو سفید وچون ماه وکیومرث که نخستین انسان بود چون خورشید می درخشید اما بر اثر حمله اهریمن همه چیز به هم خورد.
به همین سبب اورمزد آسمان را پوشش سختی قرار داد که جهان را در برگرفته وچون زندانی برای اهریمن اورا در دام افکند.
بعد زا اینکه اهریمن بی هوش به دوزخ افتاد همه دیوان کوشیدند که او را به هوش آورند.اما نشد تا اینکه جهی بدکار که تجسم تمامی ناپاکی های زنانه است سررسید وقول داد کیومرث “نخستین انسان یا مرد راستکار”وگاو را دچار چنان رنج هایی سازد که زندگی در نظرشان بی ارزش شود.
همچنین قول داد به همه آفریدها حمله کند و روح پلیدی را در آنها زنده سازد.
به این ترتیب اهریمن جان تازه ای گرفت وبرای سپاسگزاری آرزوی جهی رامبنی بر اینکه همه مردان همواره به دنبال او ودر آرزوی او باشندرا برآورده ساخت.
اهریمن و تمامی دیوان به زمین حمله کردندوآسمان را شکافتند از آب رد شدند وبه وسط زمین رسیدند.
آسمان وزمین چنان تار شد که گویی شب سیاه از راه رسیده است.تمامی گیاهان زهرآلود شدند و همگی پژمردند.گاو وکیومرث در معرض حمله اهریمن دچار تمامی بلایا((آز،نیاز،دردوگرسنگی، بیماری وکاهلی))شدند گاو سرانجام شیرش خشک شد ومرداما چون فرمانردایی انسان سی سال تعیین شده بود دیوان هیچکدام نتوانستند انسان را کاملا نابود سازند.
تمامی آفرینش های خوب در برابر آفریده های بد قرار گرفتند:دروغ وراستی،جادوگری وکلام مقدس،افراطوتفریط در برابر اعتدال و…..
تمامی جهان مادی از بین رفت و سر انجام انسان نیز مرد.
در این زمان چنین می نمود که اهریمن پیروز شده وشر تمامی دنیا را فرا گرفته است.
اما داستانی دیگر در پیش بود
اهریمن پس از پیروزی نمایان خود تصمیم گرفت به جایگاه خود در تاریکی بازگردد اما مینوی آسمان مرد جنگجوی زره بر تن
و فروهرکه همان شکل مینویی انسان است راه را بر او بستند.
فروهر خود آسمانی و حقیقی هر انسان است که اگرچه انسان مادی کار بد انجام می دهد اما فروهر او در آسمان بدون تغییر می ماند.
اینان در برابر اهریمن ایستادند و از فرار اهریمن از زندانی که به زور وارد آن شده بود جلوگیری کردند.
بدین ترتیب زندگی دیگر بار در حالی که اهریمن در زمین گرفتار شده بود شروع به شکوفایی کرد.
تیشتر باران را ایجاد نمود.آب ها آفریدگان بد را شستند وزمین بارور شد اما تخم شکست اهریمن در زمین کاشته شد.
از اندام های گاو 55 نوع غله ودوازده نوع گیاه دارویی بر زمین رویید.نطفه او به ماه رسید و آن حیوانات مختلف به وجود آمد.
چون انسان درگذشت نطفه او به زمین رفت واز تن او فلزات بوجود آمد.
با وجود اینکه اهریمن گاو و انسان را نابود کرد اما از مرگ آنها زندگی گسترده تری آغاز شد و مقدمه نابودی اهریمن را فراهم کرد.
نخستین زوج بشر از نطفه کیومرث که در زمین ریخته بود بیرون آمدند.
نخست به شکل گیاهی پیوسته به هم روییدند به طوری که تشخیص این که کدام مرد است وکدام زن ممکن نبود.
این دو با هم درختی را تشکیل می دادند که حاصل آن ده نژاد بشر بود.

****در قرآن نیز میان ریشه آدم ابولبشر و نژاد او تمایزی بیان شده است:
((او همان کسى است که هر چه را آفرید نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد،
سپس نسل او را از عصاره اى از آب ناچیز و بى قدر آفرید.سپس ( اندام ) او را موزون ساخت و از روح خویش در وى دمید…))

سر انجام وقتی به صورت انسان(مشیه و مشیانه) در آمدند اورمزد مسئولیت هایشان را به آنان آموخت:
((شما تخمه بشر هستید،شما نیای جهان هستید،به شما بهترین اخلاص را بخشیده ام ،نیک بیندیشید،نیک بگویید وکار نیک بکنید ودیوان را مستایید.))

***اما باز در قرآن درباره تعلیم به انسان آیات فوق العاده ای وجود دارد :
((اى فرزندان آدم !شیطان شما را نفریبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد،و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد.چه اینکه او و همکارانش شما را مى بینند از جایى که شما آنها را نمى بینید، (اما بدانید ) ما شیاطین را اولیاى کسانى قرار دادیم که ایمان نمى آورند.))

اما شر در آن نزدیکی در کمین نشسته بود تا آنان رااز راه راست منحرف کند
اهریمن بر اندیشه آنان تاخت و نخستین دروغ را بر زبان آوردند:گفتند همانا اهریمن آفریدگار است!!!!
بدین گونه انتساب اصل جهان به شر،نخستین گناه بشر بود.
از این لحظه به بعد سرگردانی نخستین زوج در جایی که خدا برایشان در نظر گرفته بود آغاز شد.
قربانیی کردند اما ایزدان را خوش نیامد وبه نوشیدن شیر پرداختند.
گرچه چاه کندند،آهن گداختند،ابزار های چوبی ساختند ودر کار باهم سهیم شدند اما آرامش وهماهنگی حاصل نشد وجز خشونت وشرارت چیزی بوجود نیامد.
دیوان اندیشه نخستین زوج بشر را با این اغوا که پرستش آنان بر پرستش خدا ارجح است تباه ساختند وبه مدت 50سال میل به هم آغوشی را از آنان ربودند که از نظر اخلاقی موجب تباهی آنان شد.
وقتی هم نخستین زوج فرزندانی پیدا کردند،آنها را خوردند وبه همین سبب اورمزد شیرینی فرزند را از آنان بر گرفت.
اما بالاخره با توجه خدایگان مشیه و مشیانه وظیفه خویش را با بدنیا آوردن همه نژادهای بشر به انجام رساندند.
در رابطه با اسطوره های پایان جهان باید گفت که انسان باستان معتقد بود اگر مرگ پایان زندگی انسان باشد به معنای پیروزی اهریمن است چرا که انسان برای زندگی آفریده شد.از این رو همواره به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند.
پس از مرگ روان به مدت سه شب پیرامون تن می گردد.نخستین شب به سخنان خود در زندگی می اندیشد،شب دوم به اندیشه هایش وشب سوم به کردارش.
این سه شب زمان تاسف روان است بر تن.زمانیست که روان وتن آرزوی دوباره یکی شدن را دارند.
در این مدت نیز دیوان در کمین اند تا روان را دچار رنج وعذاب کنند از این رو روان به پشتیبانی سروش عادل نیاز دارد تا اورا حمایت کند.
سه شب پس از مرگ در سپیده دم هر روانی می رود تا درباره اعمالش داوری شود.
هنگامی که روان از محل قضاوت بیرون میرود راهنمایی به پیشوازش می آید.
نسیمی خوشبو ودوشیزه ای که از او هرگز کسی زیباتر ندیده است از رایتکاران استقبال می کند.روان که مبهوت زیبایی دوشیزه است می پرسد که کیستی؟!واو پاسخ می دهد :من همان وجدان توام.
از سوی دیگر بوی بد ناخوشایند و عجوزه برهنه پیری که بسیار نفرت انگیز است به پیشواز روان بدکاران می آید.
در مسیر عبور هم بدکاران وهم راستکاران با مانعی روبه رو می شوند،آن رودخانه ایست که از اشک سوگواران درست شده است.
زاری وگریه بیش از اندازه رودخانه را به طغیان می آورد وعبور از پل را برای روان دشوار می سازد.
به همین سبب زرتشتیان زاری و مویه بسیار را گناه می شمرند.
اما زمانی که روان به محل مکافات می رسد هنوز به جایگاه ابدی خود نرسیده است.چرا که انسان باستان عقیده داشت تنها هدف از هرمجازات عادلانه ای صرفا اصلاح وبازسازی است.
یعنی اگر پدر یا مادری فقط محض مجازات فرزند خود را تنبیه کنند از ستمکارانند!
بنابراین چنین کاری به خدا نسبتی ندارد.رنج جاودانه در دوزخ نمی تواند اصلاح کننده باشد!!!!
به این ترتیب دوزخ انسان باستان جایگاه موقتیست که در آن مجازات هرچند سخت اقدامی برای اصلاح است،به طوری که وقتی خیر پیروز شود همه مردم هم از بهشت وهم از دوزخ برانگیخته می شوند وهمه با مبدا خود یکی می گردند.
آخرین دوره تاریخ بر طبق آیین های باستانی به چهار دوره تقسیم شده است ونماد هر کدام یکی از فلزات است:
زر نماد دوره ای که در آن دین نیکو به زردتشت الهام شد،نقره نماد دوره ای که شاه یعنی گشتاسب دین را می پذیرد،روی نماد دوران ساسانی وآهن نماد دوره کنونی است که دین رو به تنزل است ودوران پیش از ظهور نخستین منجی است!(در دین زرتشتی اعتقاد به ظهور سه منجی وجود دارد که هرکدام هر هزار سال یک بار ظهور می کنند.)
دوران آهن:
نشانه این دورهان چیزیست که در کتب با عنوان علایم ظهور نام برده شده است یعنی تجلیات ترس و قدرت شر.دیوان ژولیده مو به ایران می تازند که نتیچه آن نابودی کامل زندگی منظم در این سرزمین است.
در پایان این دوران که انواع بلایا بر زمین فرود می آیند سرانجام بارش ستارگان در آسمان پیدا می شود که نشانه تولد شاهزاده پارسایی است که بر لشکر شر پیروز می شود وسرزمین ایرانی را پیش از تولد نخستین منجی به صورت پیشین خود در می آورد.
نخستین منجی:
اوشیدر منجی ((گسترش دهنده راستکاری))گرچه از دوشیزه باکره ای زاده می شود اما فرزند زردتشت هم هست!
در اسطوره ها آورده شده که نطفه زردتشت در دریاچه ای نگهداری می شد اما این نطفه دختر باکره ای را که در آن دریاچه به آب تنی پرداخت را بارور کرد و منجی نخستین متولد شد.
در سن سی سالگی منجی خورشید ده روز یکسره در میانه آسمان هنگام ظهر می ایستد .منجی با فرشتگان بزرگ هم صحبت می شود و دین آسمانی را دیگر بار به زمین می آورد.
مظاهر بهشت در زمین بوجود می آید و بخشی از آفریدگان شر یعنی گرگ نابود می شوند.اما بازسازی جهان هنوز کامل نیست چرا که شر هنوز وجود دارد.واین پیش در آمد تکامل است
دومین منجی:
اوشیدر ماه؛دومین منجی نیز از دوشیزه باکره ای متولد می شود.
در حالی که خورشید در هنگام ظهر در دوره پیشین ده روز بر جای مانده بود این بار بیست روز در آسمان می ماند
و اعضای بیشتر آفریدگان شر از زمین پاک خواهند شد.
جهان به وضع بهشت بنیادین نزدیک می گردد.آدمی دیگر نیازی به خوردن گوشت نخواهد داشت و گیاهخوار خواهد شد و فقط آب خواهد نوشید!


سومین و آخرین منجی:
نطفه Saoshyant (سوشینت یا سوشیانس)آخرین منجی نیز در رحم دختر باکره ای بسته می شود.
اما با آمدن او پیروزی کامل خیر فرا می رسد.بیماری مرگ شکنجه و آزار از زمین رخ برمی بندد.گیاهان دائما شکوفا خواهند بود و آدمی تنها غذای معنوی خواهد خورد.
پیش از دوران پایانی وداوری واپسین همه انسانها باید از میان رودخانه ای از فلز گداخته عبور کنند تا در پاکی کامل قرار گیرند.
هدیه جاودانگی زمانی اعطا می شود که سوشیانس در نقش موبد قربانی نهایی را که همان گاو است انجام می دهد.
از پیه آن گاو و هوم سفید اکسیر جاودانگی تهیه خواهد شد.
فلز کداخته که بر سطح زمین جاریست به دوزخ فرو خواهد ریخت و تعفن و پلیدی را به خود خواهد برد.
اهریمن در زمین محبوس و خواهد مرد.
همه آفرینش تلفیق کاملی از روح و ماده خواهند شد و اراده خدا که همانا خیر مطلق است بر نظام آفرینش حاکم خواهد شد.
در متون باستانی دقیقا عاقبت اهریمن بیان نشده است اما آنچه به وضوح دیده می شود فرمانروایی مطلق خیر بر هستی خواهد بود.

****در اینجا بیان قرآن در مورد سرانجام زمین خالی از لطف نیست:
((اراده ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین نعمت بخشیم،و آنها را پیشوایان ووارثین روی زمین قرار دهیم!))

كوروش يا اسكندر.كدام ذوالقَرنَین است؟
كوروش يا اسكندر.كدام ذوالقَرنَین است؟
ادامه مطلب
بناهای تاریخی ایران : تخت جمشید ( پرسپولیس )
• بزرگترین نقشه‌ی داریوش ظاهرا این بود که که در قلب پارس بارگاهی نو براندازد که فقط با نام او آمیخته باشد. او برای اجرای نقشه‌ی خود دامنه‌ی کوه رحمت را برگزید و فرمان داد که در آن جا صفه‌ای مستطیل شکل به پهنای 300 و درازی 455 و بلندی تقریبا 15 متر آماده سازند.
برای اینکار حتی بخشی از سطح دامنه‌ی سنگی کوه مورد استفاده قرار گرفت و بقیه‌ی صفه‌ی بزرگ با انباشته‌ای از سنگهای بزرک مکعب شکل بالا آورده شد.
ساخت صفه‌ی بزرگ به تنهایی کار بسیار بزرگی بود و به سالها زمان نیاز داشت. هنوز کار صفه‌ی بزرگ تمام نشده بود که نقشه‌ی بنایی که میبایست بر روی آن ساخته شود آغاز شد. مهمترین بنا تالار بزرگ آپادانا بود. این تالار در وسط صفه قرار داشت. که از فاصله‌ی دور نمایان بود.
داریوش فرمان داد که در قسمت جنوبی صفه نبشته ی بزرگی به خط میخی، عیلامی و بابلی کنده شود. که در متن عیلامی تاکید میکند :
(( پیش از این در اینجا دژی وجود نداشت. به خواست اهورامزدا من این دژ را ساختم و من آنرا استوار، زیبا و مقاوم ساختم همان طور که میل من بود.))

• ایوانهای ستون دار اغلب بر بلندای صفه قرار گرفته اند. و برای نخستین بار در تخت جمشید برای نمایش شکوه یک فرماندهی بزرگ بالا می‌رفت.
ایوان دوم رو به شرق بود. در این ایوان به دو ردیف از ستونهای پر آرایش تقریبا 20 متری بر می‌خوریم.
اندام سر ستونها فرمی ویژه دارد و هر ستون به صورت دو شیر افسانه ای به هم پیوسته ساخته شده است. این سر ستونها فقط در ایوان شرقی دیده می‌شود و در ایوان غربی فقط شکل ساده‌ی سر گاو دیده می‌شود.

• کاخ آپادانا با خشت خام به کلفتی 5/32 متر دیوارسازی شده بود که روی آنرا پوشش نازکی کشیده بودند. و قسمتهایی از این دیوار با آجرهای لعابدار الوان تزئین شده بود. علاوه بر شوش در تخت جمشید نیز تکه هایی از این آجرهای لعابدار پیدا شده است. که از این آجرهای رنگی فقط در چها گوش بنا استفاده شده است.
بر خلاف ستونها، سرستونها به خاطر ظریف کاری های پرکار جداگانه آماده شده و فقط اتمام لبه های آسیب پذیر آن در محل استقرار انجام می‌شد.
بعد هم مرحله‌ی رنگ آمیزی که با رنگهای تند بود. به این صورت که چشم و زبان و بینی گاوها و شیرهای افسانه‌ای را به رنگ سرخ در می‌آمد. قوچها به تقلید، از سنگ لاجودی، رنگ آبی می‌گرفتند. لاجورد برای مجسمه‌هایی که اهمیت ویژه‌ای داشت بکار می‌بردند و بر موی و ریش نگاره‌ها می‌نشاندند. در تخت جمشید نیز بقایایی از این ریشهای لاجوردی به دست آمده است. ظاهرا سم و پنجه‌ی حیوانات را پوششی از طلا می‌گرفتند. با این همه، این توصیف‌ها نمی‌تواند شکوه رنگ نگاره های تالار بزرگ داریوش، با آن تجهیزات گرانبها . ستونهای خوش تراش را مجسم کند.

• ظاهرا داریوش وقتی به فکر ساخت پلکان شرقی می‌افتد که بنای آپادانا را می‌ساخته‌اند. در پلکان شرقی داریوش بر تخت جلوس کرده، پاهایش را روی کرسی مخصوص نهاده و در دست راست دبوسی دارد که به سمت پایین نازک می‌شود. و دسته‌ای گرد بر بالا دارد. در دست چپ شاه گل نیلوفری با دو غنچه است. در پشت سر شاه کسی که یک مگس پران را به همراه دارد، بر روی سر شاه گرفته است. در پشت سر آن جامه دار و بعد از آن اسلحه دار شاه ایستاده است. فرنکه، رئیس تشریفات در مقابل شاه ایستاده و دو عود سوز میان او و شاه فاصله انداخته است. فرنکه دستش را جلو دهانش گرفته که مبادا نفسش مزاحم شاه شود او در حالتی کرنش مانند به علامت گوش به فرمان دارد، در حال عرض گزارشی است.

• در پلکانهای شرقی تصویری از اقوام گوناگون و هیئت‌های نمایندگی همراه نقش بسته است که بهترین هدیه های سرزمین شان را آورده اند تا به شاه تقدیم کنند. این قبایل به ترتیب، و بر اساس جایگاهی که قرار دارند، نزد شاه می‌آیند. که عبارتند از : پارسی ها، مادی ها، عیلامی ها، پارتی ها، آریاییها، بلخی ها، سغدی ها، خوارزمی ها، زرنگی ها، اسه گرده ها، کنداری ها، هندی ها، سکاهای هوم خوار، سکاهای تیز خود، آشوری ها، مصری ها، ارمنی ها، کاپادوکیه ای ها، ایوانی ها، سکاهای آن سوی دریا، تراکیه ای ها، ایوانی های کلاه لاک پشتی، لیبیایی ها، حبشی ها، مکرانی ها، کاری ها. با نگاه به نقشهای پلکان آپادانا به اختلاف ترتیب اقوام در آرامگاه و در پلکان پی می بریم. اما صحنه‌ی نمایش اقوام مختلف شاهنشاهی در نگاره ی آپادانا از نوعی دیگر است. در این جا هیئت های نمایندگی با شادی و آزادی پیش می‌روند و نشانی از مغلوبیت و اجبار دیده نمی‌شود. نمایندگان در مقام مردان آزاد، حتی اسلحه‌ی خود را همراه دارند. در این نقوش، تصویری از فراش یا صندلی زیر پای شاه و ارابه رانان شاه، سربازان گارد و تصویری از بلند پایگان پارسی وجود دارد.

• طبق نقشه‌ی داریوش تالار بزرگ باید مهمترین بنای صفه‌ی بزرگ تخت جمشید و در واقع مظهر اقتدار شاهنشاهی هخامنشی باشد. و این بنا نماد دولت و فرمانروایی بود. اطراف تالار چنان فضای وسیعی وجود داشت، که ضمن ایجاد امکان تجمع و پذیرایی تعداد کثیری مدعوین، مزاحمتی برای بنا فراهم نمی کرد.
با وجودی که کاخ اختصاصی به منظور تحت الشعاع قرار ندادن آپادانا نسبتا کوچک ساخته شده بود، ولی با 160 متر مساحت با مقام شاه متناسب بود. کرسی اختصاصی آن که با 2/5 متر ارتفاع دارد، آن را مثل نگینی برجسته کرده است. ایوان کاخ که به تارک هشت ستون دو ردیفه استوار است، رو به جنوب دارد. مرکز کاخ مربعی است، با 12 ستون در چهار ردیف سه ستونه. قاب درها از قطعات بزرگ سنگ ساخته شده که هر درگاه نزدیک به 75 تن وزن دارد.
هر درگاه دارای دو نگاره است. که در دو طرف به صورت تصویر آینه ای، روبروی هم قرار دارند. ظاهرا اتاقهای دو طرف ایوان حمام یا دستشویی بوده است. در هر درگاه این اتاقها دو نگهبان قرار داشته است. از تالار اصلی دو در به طرف شمال، به دو اتاق بزرگ که سقف هر کدام بر چهار ستون گشوده می‌شود. اتاقهای جانبی مجموعا 5 در که به سه اتاق آن می‌توان مستقیما راه یافت. در دیوار شرقی و غربی دو در روبروی هم ساخته شده که پستوی کوچکی پشت این درها قرار دارد. در قسمت غربی در دومی هست که به پستویی باز می‌شود.

• هنگام درگذشت داریوش کارهای ساختمانی کاخ داریوش و تالار آپادانا به پایان نرسیده بود که ادامه‌ی کار بر روی دوش پسرش خشایارشا افتاد که او نیز طبق برنامه موفق شد، کار را به پایان برساند. به نظر می‌رسد که بیشتر عمر خشایارشا صرف ساخت و ساز گذشته باشد.
تخت جمشید نه یک شهر بوده، نه یک دژ و نه یک پرستشگاه. تخت جمشید دو نقش جداگانه، اما تا اندازه‌ای به هم پیوسته ایفا می‌کرده است.
- نخست اینکه چون در قلب امپراطوری پارس قرار داشته، خانه‌ی مناسبی برای اندوختن ثروت روز افزون کشور بوده است.
- دوم اینکه جایگاه مناسب و باشکوهی برای برکزاری جشنها و مراسم‌ها بوده که در آن زمان برکزار می‌شد.
لباسها و فرشهای ارغوانی گرانبها وظروف و مجسمه های بسیار ناب و نیمکتهای زرین در تخت جمشید نگهداری می‌شده که با حمله‌ی اسکندر مقدونی این اشیا به غارت رفت. اسکندر دستور داد که هر چیزی را که میتوانند با خود ببرند و هر چیزی را که نمی توانند نابود سازند.
بعد از غارت تخت جمشید اسکندر دستور داد که تخت جمشید را به آتش بکشند. به گفته‌ی مورخین باستان، تخت جمشید سه شبانه روز در آتش
می‌سوخت. و چهل شبانه روز از آن دود بر می‌خواست.

سایر مطالب تاریخی : اسامی دانشمندان ایران باستان
• اين اسامی شامل ریاضیدانان، دانشمندان و مخترعان قبل از اسلام و ابتدای ورود اسلام به ايران است.

1) اسکیلاس : دوره ی هخامنشی، « زمان حکومت داریوش _ از سال 446 تا 486 ق.م » _ دریانورد و کاشف و مهندس سازنده‌ی قنات.

2) ستاسپ : دوره‌ی هخامنشی، « زمان حکومت خشایارشا _ از سال 486 تا 521 ق.م » دریانورد و کاشف.

3) بویر اندا : دوره‌ی هخامنشی، « زمان خشایارشا » مهندس.

4) آرتاخه : دوره‌ی هخامنشی، « زمان خشایارشا » مهندس و سازنده‌ی کانال آتوس.

5) استانس : دوره‌ی هخامنشی، شیمیدان و استاد دموکریتوس.

6) برازه : دوره‌ی ساسانی، « زمان فرمانروایی اردشیر _ 226 تا 241 م » مهندس و احیا کننده‌ی شهر فیروزآباد ( در فارس ).

7) برانوش : دوره‌ی ساسانی، سازنده‌ی شادروان شوشتر.

8) فرغان : دوره‌ی ساسانی، سازنده‌ی طاق کسری.

9) جهن برزین : دوره‌ی ساسانی، سازنده‌ی تخت طاقدیس.

10) شیده : دوره‌ی ساسانی، سازنده‌ی کاخ خورنق.

11) ابولؤلو ( پیروز نهاوندی ) : هنرمند، صنعت گر و سازنده‌ی آسیاب‌های بادی و قاتل عمربن خطاب ( خلیفه‌ی اعراب و متجاوز به ایران ).

سایر مطالب تاریخی : تاریخچه شکل‌گیری پرچم ایران تا به امروز
• این تاریخچه به اولین پرچمهای ایران تا امروز می پردازد.
• بر خلاف آنچه تا به حال شنیده‌ایم، پرچم ایران درفش کاویانی نبود بلکه اثر ذوق کورش کبیر بود.
درفش کاویان زمانی درست شد که کاوه آهنگر یک هو قاطی کرد و دودمان هر چی آدم خونخوار که اول اسمش ضحاک بود را بر باد داد.
کاوه فریدون را بر تخت شاهی نشاد و فریدون هم که خیلی از برچیده شدن حکومت ضحاک خوشحال بود دستور داد پیشبند کاوه را که بر سر نیزه زده بودند تا مردم را تحریک به قیام کنند طلاکاری کنند. از این به بعد شد درفش کاویانی.
درفشی که از روی آن ساخته شد و به عنوان پرچم قرار گرفت از دوختن پوست پلنگ به عرض 5 متر و طول 7 متر درست شد.
تا زمانی که مسلمان ها ایران را گرفتند این پرچم ایران بود ولی مسلمان ها اجازه طرح پردازی را بر روی پرچم ندادند و ایران عملا بدون پرچم شد.

• پرچم سیاه جامگان و سرخ جامگان فقط یک رنگ داشت برای همین سلطان محمود که به پادشاهی رسید دستور داد در پرچم سیاه جامگان که طرح ذوق ابومسلم بود یک ماه طلادوزی کنند.
پسرش مسعود که به حکومت رسید دستور داد به جای ماه، شیر را در پرچم قرار دهند و از این زمان بود که شیر نماد پرچم ایران شد. البته شیر در دوران باستان نماد قدرت ایرانیان بود.

• در زمان خوارزمشاهیان سکه هایی زده شد که عکس خورشید بر پشت شیر بود. دلیل آن آیین مهرپرستی ایرانیان آن موقع بوده است که در این آیین « خورشید » بسیار مقدس بوده است.

• شاه طهماسب صفوی چون فکر می‌کرد که ماه حمل با نشان گوسفند خیلی پربرکت بوده است ( چون خودش متولد ماه حمل بوده است ) گوسفند را جایگزین شیر کرد. در بقیه آن دوران پرچم ایران یک پارچه سبز با نشان شیر و خورشید بود که شیر و خورشید انواع و اقسام حالات مختلف را در این دوران داشته اند. تا این که نادر شاه به حکومت رسید.

• نادر شاه چند تا پرچم داشت ولی پرچم ایران را پرچمی سه رنگ قرار داد که از رنگهای پرچم فعلی تشکیل شده بود. در این پرچم که هنوز هم 4 گوش نشده بود و مثلثی بود یک شیر بود که خورشید از پشتش طلوع می کرد و در وسط خورشید عبارت « الله الملک » به چشم می خورد. این پرچم، مادر پرچمهای جدید ایران شد.

• آقا محمد خان که یک سری تغییرات اساسی در شکل پرچم انجام داد. مثلا پرچم را 4 گوش کرد و به دست شیر ایران یک شمشیر هم داد. به خاطر این که با نادر هم مخالف بود رنگ پرچم را مانند شکل روبرو کرد.

• امیرکبیر دلبستگی ویژه‌ای به نادرشاه داشت و به همین خاطر پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می‌کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ‌های پرچم نادر را قبول کرد، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد. و سراسر زمینه پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی ۱۰ سانتی متر در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود.
بدین ترتیب پرچم ایران تقریباً به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.

iran flag • بعد از انقلاب مشروطه در مجلس برای رفع مخالفت روحانیون که استفاده از عکس را حرام می دانستند نمایندگان، شیر را نماد حضرت علی اعلام کردند.
مشخص است که دیگر هیچ ایرانی جرات نداشت با نشان حضرت علی مخالفت کند. پس به دست شیر یک شمشیر نیز داده شد.

• بعد از انقلاب پرچم ایران دچار تغییراتی شد. این پرچم طولش یک و نیم برابر عرضش است. 22 بار الله اکبر در حاشیه ها دارد. یک هیئت 18 نفره این طرح را که توسط حمید ندیمی طراحی شده است تایید کرده اند.

رنگ پرچم : درباره رنگ پرچم هم که می شود هر برداشتی کرد ولی کلا این ترتیب زیر از همه معتبرتر است:

  • سبز : نشانه خرمی و دوستی
  • سپید : صلح و دوستی ( بر گرفته از نشانه زرتشتیان )
  • سرخ : نشان خون از دست رفتگان در راه ایران ( شهیدان )

البته می توانید برای این که بفهمید این سه رنگ در پرچم ایران چقدر قدمت دارند، به عکس روی این دیوار که از دوران هخامنشی بجای مانده است و به عنوان پرچم اهورا ( فروهر ) است و الان در موزه لوور نگهداری می شود توجه کنید.

ساسانیان : تاریخچه‌ی سلسله‌ی ساسانیان
• ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند.
ساسانیان قلمرو فرمانروایی خود را ایران‌شهر ( به پهلوی کتیبه‌ای ) می‌خواندند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود. در آن زمان بغداد نام منطقهٔ کوچکی در نزدیکی تیسفون بود. خود نام «بغداد» یک نام ایرانی است که در زمان ساسانیان به آن منطقه نهاده شد. تیسفون در سال ۶۵۱ به دست عرب‌ها تسخیر شد و به تاراج رفت. نام عربی تیسفون «مدائن» است.
نام «ساسانیان» از «ساسان» میآید که آن هم نام پدر بزرگ اردشیر پاپکان ( پاپک = بابک = نام پدر اردشیر ) پایه گذار خاندان ساسانیان است. ساسان متولی معبد آناهیتا در استخر فارس بود.
ساسانیان رفته‌رفته ناتوان شدند و دستگاه مذهبی زرتشتی در کار پادشاهی و کشورداری نفوذ بسیاری نمود تا جایی که در سده پنجم میلادی دیگر کنترل کشور و دربار بیشتر با موبدان بود تا شاهان.

شاهنشاهی ساسانیان با تاختن عرب ها و ورود اسلام به ایران نابود شد، اگر چه فرزندان و خویشان ساسانیان سال ها از مازندران تا فرارود به نبرد در برابر عرب های مسلمان پرداختند تا بلکه پادشاهی از دست رفته خود را باز یابند. بازمانده خاندان ساسانی نیز به کشور چین پناه بردند.

• پادشاهان ساسانی در شاهنامه از قرار زیرند :
1.اردشیر بابکان،۲.شاپور پسر اردشیر،۳.اورمزدِ شاپور ۴.بهرامِ اورمزد، ۵.بهرامِ بهرام، ۶.بهرام بهرامیان، ۷.نرسیِ بهرام،۸.اورمزدِ نرسی، ۹.شاپورِ ذوالاکتاف، ۱۰.اردشیرِ نکوکار، ۱۱.شاپور پسر شاپور، ۱۲.بهرامِ شاپور، ۱۳.یزدگردِ شاپور، ۱۴.بهرامِ گور،
۱۵.یزدگرد پسر بهرام گور، ۱۶.هرمز، ۱۷.پیروزِ یزدگرد، ۱۸.بلاشِ پیروز، ۱۹.قباد، ۲۰.نوشین‌روان، ۲۱.هرمزد، ۲۲.خسرو پرویز، ۲۳.شیرویه،
۲۴.اردشیرِ شیروی، ۲۵.فرآیین(گراز)، ۲۶.پوران‌دخت، ۲۷.آزرم‌دخت، ۲۸.فرخ‌زاد، ۲۹.یزدگرد سوم.

هخامنشیان : به سلطنت رسیدن داریوش اول هخامنشی
•  کمبوجیه برای حمله بر مصر چهار سال ار پارس دور بود. و در این مدت اتفاقات زیادی در پارس روی داد. با رسیدن خبر درگذشت کمبوجیه به پارس و به حکومت رسیدن گئومات مغ, لحظه ای تعیین کننده برای داریوش, دیگر شاهزاده‌ی هخامنشی فرا رسید.
داریوش با مقام نیزه داری, کمبوجیه را در لشکر کشی به مصر همراهی می‌کرد. او با این فکر که دیگر مردی از وارثان کوروش بزرگ باقی نمانده است, تصمیم گرفت که به تخت سلطنت بنشیند.
او برای این کار میبایست ابتدا بر گئومات که در پارس بر تخت اورنگ نشسته بود و بین مردم هوادارن بسیاری یافته بود، غلبه کند.
لازم به ذکر است که بردیا فرزند کمبوجیه دوم بود که پس از مرگ او گئومات مغ به علت شباهت زیاد به بردیا خود را به جای او شاهنشاه معرفی کرده بود و ساتراپ نشینهای دیگر دولت هخامنشی نیز از آنجایی که کئومات مالیات سه سال را بخشیده و خدمت اجباری در سپاه را حذف کرده بود, سروری او را پذیرفته بودند.

گئومات از کرمان شورش خود را آغاز کرد. کرمان به خاطر همسایگی اش با سرزمین اصلی پارس و نیز به سبب داشتن ثروت زیاد ( دارا بودن معادن طلا , نقره و مس ) , بسیار مناسب بود.
گومات از کرمان به نزدیکی پاسارگاد ( پایتخت کوروش هخامنشی ) , رفت. جالب است بدانید , گئومات مستقیما به پارس نرفت. زیرا می ترسید که در دربار عده‌ی زیادی بفهمند که او بردیای واقعی نیست.
بعد از مدتی داریوش با شش یار خود ( گروه هفت تنان ) در شهر پاسارگاد ( پایتخت کوروش ) بر گئومات غلبه کرد. و گئومات را به قتل رساند.با این همه داریوش تا رسیدن به سلطنت راه زیادی داشت. از یک طرف شورشهای داخلی و از طرف دیگر مطیع ساختن سرزمینهای تحت قلمرو ایران. تا اینکه بر شورشهای داخلی نیز غلبه کرد و خود را رسما شاهنشاه ایران نامید.

داريوش منتسب به يکی از خاندانهای فرعی سلسله هخامنشی است، جد داريوش ( ارشام ) که در آن زمان زنده بود، عنوان پادشاهی داشت و پدر داريوش ( ويشتاسب ) در پارت از حکام بود.
کمتر پادشاهی در بدو جلوس به تخت شاهی مانند داريوش با مشکلات زياد و طاقت فرسا روبرو بوده است. زيرا بعلت غيبت طولانی کمبوجيه از ايران که مدت 4 سال بطول انجاميد و اخباری که در غياب او منتشر می‌شد، به تخت نشستن برديای دروغين و کارهای او که در مدت 7 ماه برای جلب توجه مردمان ايالات کرده بود، در نتيجه از نفوذ حکام مرکزی، در ممالکی که تازه جزو ايران شده بودند کاست و حس استقلال طلبی آنها را تحريک کرد و هر کدام از ممالک تابعه در صدد بر آمده بودند که از ايران جدا شوند.

مهم ترين وقايع سلطنت داريوش، شورش شهرهای يونانی در مقابل حکومت ايران است که منجر به جنگهايی گرديد. در لشکرکشی اول کاری از پيش نرفت.
در لشکر کشی دوم، ايرانيان در ماراتن توفيقی بدست نياوردند. پيش از آنکه داريوش اقدام به جنگ سوم با یونان کند، شورشی در مصر روی داد و توجه داريوش به آن معطوف شد.
داريوش قبل از عزيمت به مصر خشايارشا را که از آتوسا دختر کوروش بود به وليعهدي انتخاب کرد و به تدارک لشکرکشی به مصر مشغول شد و پس از سرکوب شورش مصر دیگر نتوانست به یونان لشکر کشی کند زیرا در سال 486 « ق . م » بعد از 36 سال سلطنت درگذشت.
بعد از داریوش اول، خشایارشا اول جانشین وی شد و آرزوی داریوش را برای فتح یونان و گوشمالی آنها را به انجام رساند.

هخامنشیان : کوروش و فتح آسیای صغیر و فتح بابل
• پدران کوروش از چند نسل قبل از او در انشان پادشاه بودند و در زمان حکومت مادها نيز از آنها تبعيت می کردند و پدرش که کمبوجيه ناميده می شد نيز خويشتن را دست نشانده آستياگ می دانست. کوروش هم که بر حسب بیشتر روايات دختر زاده آستياگ بود وقتی در انشان به سلطنت نشست خيلی زود ضعف و انحطاط دولت آستياگ را دريافت و همين نکته او را به فکر توسعه قدرت و خيال کسب استقلال انداخت.
آستياگ سالها پيش کوشيده بود اين دختر زاده خود را در هنگامی که هنوز کودک بود به دست وزير خود هارپاگوس هلاک کند و چون هارپاگوس دست به خون کودک نيالوده بود این کار را نکرد و شاه برای مجازات او دستور داده بود که فرزند هارپاگوس را بکشند و غذایی را از گوشت سر و دست او تهیه کرده و بزور به اين پدر بدبخت بخورانند.

با اين همه هارپاگوس خشم خود را فرو خورده بود و برای بدست آوردن فرصت انتقام در خدمت آستياگ باقی مانده بود از اين رو وقتی شاه سالها بعد در طغيان کوروش هارپاگوس را بدفع او فرستاد او در خيانت به آستياگ هيچ ترديدی به خود راه نداد و با سپاه خويش به کوروش پيوست. حتی لشگری که خود آستياگ جهت دفع او آورد در نزديک محل پاسارگاد بر پادشاه خود شوريدند و او را به کوروش تسليم کردند و اين نشان می دهد که جنگجويان ماد کوروش را بيگانه و جدا از خود نمی دانستند خصوصا که ماندانا مادر کوروش نيز از خاندان ماد بود.

در هر حال شکست آستياگ نه تنها پادشاه ليديه را که خواهرش در نکاح آستياگ بود، ناراضی کرد بلکه بابل و مصر را نيز نگران ساخت و اتحاد اين سه قدرت برتر آن زمان را در برابر ايرانيان را اجتناب ناپذير نمود لازم به گفتن است که در آن هنگام هنوز يونانيها قدرتی محسوب نمی شدند و هنگامی که در جنگ کوروش با ايونيها آنها از اسپارت کمک خواستند يک فرستاده آنها نزد شاهنشاه باريافت و با ساده دلی به کوروش اخطار نمود که اگر از مداخله در سرنوشت ايونی ها دست بر ندارد بايد منتظر عکس العمل اسپارت باشد شاهنشاه نيز بر حسب اخلاق جوانمردانه خود از فرستاده اسپارت بخاطر اين اخطار مشفقانه تشکر کرد اما در عين حال به خنده گفت اگر عمرش کفاف دهد کاری خواهد کرد که اسپارت بجای دلسوزی بر احوال ايونی ها بر سرنوشت خود گريه کند.

دشمنان ايران سعی کردند تا با اتحاد با يکديگر در برابر کوروش ايستادگی نمايند. در ليديه کرزوس کوشيد تا از راه اتحاد با مصريها و بابليها و يونانيان وضع خود را در مقابل تهديد تازه استوار نمايد او با آگاهی از سقوط آستياگ اولين هدف خود را بازپسگيری زمينهای مجاور مرز خويش يافت که ماد در پی جنگهای طولانی بدست آورده بود از اين رو از رود هاليس گذشت و قبل از آنکه کمک متحدشان برسد کاپادوکيه را در آن سوی رود تسخير کرد اما چون اثری از کمک آنها نرسيد دوباره به سارد بازگشت و بانتظار ماند. اما در اين اوقات يک پناهنده سياسی بدربار کوروش آمد و نقشه کرزوس و اتحاد او را فاش کرد شاهنشاه نيز با هوشياری و بر خلاف انتظار کرزوس قبل از آنکه متحدين فرصت يابند قوای خود را تجهيز نمايند و با وجود اينکه نبوديد پادشاه بابل ممکن بود به سپاه وی چشم زخمی وارد سازد از راه بين النهرين راه شمال را در پيش گرفت و از دجله نيز گذشت و در بين راه حران و معبد سين خدای محبوب بابليها را به تصرف در آورد و به سوی کيلکيه رفت و کاپادوکيه و ارمنستان را نيز به قلمرو خود افزود و در پتريا در شرق رود هاليس در برابر سپاه کرزوس قرار گرفت پيشنهاد کوروش آن بود که ليديه نيز به عنوان يک ساتراپ شود تا هم کرزوس جان خود را حفظ کند و هم حکومت خود را.

ما او با تحقير و خشونت آن را رد کرد ولی چون در برابر کوروش نيز اميد چندانی به پيروزی نداشت شبانه از برابر ايرانيان عقب نشينی کرد و در سر راه همه چيز را به آتش کشيد و به سارد بازگشت و به انتظار کمک متحدشان نشست و حتی سربازانش را بگمان آنکه شروع سرما کوروش را از تعقيب وی منصرف می سازد مرخص کرد اما کوروش نيز با ذکاوت و دور انديشی چون نمی خواست به حريف برای تجديد قوا فرصت دهد و هم با سرمای آن حدود که داشت نزديک می شد گرفتار سازد بدنبال او راه سارد را در پيش گرفت.
سپاه کرزوس و کوروش در جلگه ای نزديک سارد به نبرد بر خواستند. اين نبرد سر انجام با پيروزی ايرانيان پايان يافت و پادشاه ليديه در پايتخت خود سارد به محاصره افتاد و همچنان به اميد کمک بابليها و اسپارتيها چشم دوخت ولی اين محاصره تنها دو هفته به طول کشيد و سارد سقوط کرد و کرزوس به دست کوروش افتاد و با توجه به سيرت و اخلاق کوروش و آنچه از وی انتظار می رفت نه تنها حريف خود را نکشت بلکه در حق وی محبت هم نمود و در داخل ايران و نزدیک همدان ايالت بارنه را با دستگاهی شاهانه به او بخشيد.
با فرجام کار ثروتمندترين پادشاه آنروز جهان افسانه خاندان سلطنتی گوگس نيز که ظهورشان با افسانه ها آميخته بود با سقوط نواده شان کرزوس خاتمه يافت و در تابعيت ايرانيان به پايان رسيد.

• بعد از فتح آسيای صغير توسط کوروش، نوبت رسيدگی به حساب بابل و « نبوديد » پادشاه بابل رسيده بود. اما در داخل ايران هنوز مسايلی بود که حل و تصفيه فوری تری را ايجاب می کرد در واقع در اين زمان هم نواحی شرقی قلمرو ماد مثل گرگان هنوز تحت نظارت سردار پارسی در نيامده بود و همچنين آنسوتر وجود طوايف نيمه وحشی و مهاجم ممکن بود امنيت قلمرو داخلی کوروش را به خطر اندازد از اين رو کوروش حمله به بابل را عمدا به تاخير انداخت و نزديک پنج شش سالی اوقات خود را صرف سرکوب کردن طوايف و اقوام نواحی شرق کشور کرد و قبل از وی نيز پادشاهان ماد در هنگام لشگر کشی به غرب از جانب شرق لطمه خورده بودند و شاهنشاه نمی خواست تجربه آنها را تکرار کند.
در هر حال اين لشگرکشی ها نه تنها مرز ايران را خيلی بيشتر از آنچه برای ماد حاصل شده بود توسعه داد بلکه ثروت بسياری را نيز برای کوروش و ايرانيان به همراه آورد. اما اين امپراطوری وسيع که با جنگ بی انقطاع به وجود آمده بود برای دوام و بقای خود نياز به جنگ داشت و کوروش در استراحتگاه خود در همدان نمی توانست فراموش کند که بابل هنوز تسخير ناشده مانده بود و نبوديد پادشاه آن هنوز به خاطر اتحادی که بر ضد وی با کرزوس کرده بود حسابی پس نداده بود.
بالاخره وقتی مسيح يهود که برای آنها حکم پادشاه خدايی را داشت برای فتح بابل حرکت کرد تقريبا اعتماد داشت که با پيروزی به بابل وارد خواهد شد. در مقابله با شاهنشاه که به سرعت شهرهای قلمرو نبوديد را يکی پس از ديگری فتح می کرد و بسوی بابل پيش می آمد پادشاه کاهن تنها کاری که انجام داد آن بود که خدايان شهر را از صدمه سپاه مهاجم حفظ کند و آنها را به هر قيمتی هست به خارج از شهر منتقل سازد گويی در روياهای دينی خود می پنداشت که او فقط وظيفه دارد خدايان خويش را حفظ کند و حفظ مردم و شهرها به عهده خودشان است!
بدون شک برای رسيدن به بابل يک مانع عمده رود دجله بود اما کوروش برای رفع اين مشکل بود مسير اين رود را وقتی آب آن به نسبت کم بود از سر راه برگردانند و با حمله به شهر اوپيس و تسخير آن ارتباط آن را با پايتخت به کلی قطع کرد و سرانجام يک سردار ايلامی کوروش به نام گبرياس توانست لشگر « نبوديد » را در محلی به نام سیپ پار به سختی مقلوب کند و بدون مانعی وارد بابل شود و نبوديد که نتوانست به موقع خود را نجات دهد ناچار با ورود ايرانيان تسليم و اسير شد.

کوروش در اين پايتخت عظيم اقوام سامی، سرانجام قدرت نوخاسته آريايی را بر تخت نشاند و در معبد مردوک تاج سلطنت بابل را بر سر نهاد ( تقريبا ۲۳ مهر ماه ) و تمام اقوام تابع بابل از چادر نشينان عرب تا شهرنشينان سوريه و فلسطين در برابر شاهنشاه سر تعظيم فرود آوردند و « نبوديد » نيز به کرمان فرستاده شد و تا پايان عمر در آنجا با دستگاه حکومت همچنان باقی ماند از اطلاعات باقی مانده حکايت از آن دارد که فاتح پارسی در شهر با شوق و علاقه مردم پذیرفته شد. و نسبت به طيقات مردم محبت و حسن سلوک کم مانندی ارائه داد و معابد شهر را از هر گونه تاراجی که رسم سپاهيان فاتح بود حفظ کرد و آزادی که او به قوم يهود اعطا کرد چنان بود که تا امروز نام او را در ميان اين قوم جاودانه ساخته شايد عمر وی کفاف آن را نداد که درسی مشابه با آنچه به بابل داد به مصر هم بياموزد اما سالهای بعد توسط ديگر سرداران پارسی مرزهای شاهنشاهی ايران هر سه قاره آسيا و اروپا و آفريقا را درنورديد و از بنيانی که او برنهاد کشوری برپاخاست که بيش از نيمی از جهان زیر قدرت او بودند.

درباره فرجام کوروش نيز بايد گفت اين سرباز وطن در جنگ با اقوام وحشی شرقی و دفاع از سرزمين خويش جان خود را فدا نمود و پيکرش در پاسارگاد به خاک سپرده شد و تا امروز نيز جاودانه باقی مانده حتی او در وصيت به فرزندان خود آنها را از ساخت مقبره ای مانند فراعنه برحذر می دارد و آرامگاهی ساده را بر هر چيزی ترجيح می دهد. وی تمام زندگی بی نظير خود را در لوحی کوتاه روی مقبره خويش اينگونه بيان می کند :

" ادم کوروش خشايثيه هخامنشيه به معنی : منم کوروش شاه هخامنشی، رشک نورزید بر من، زیرا این خاک بدن مرا پوشانیده است. "
و " فرمان دادم که بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد. "

هخامنشیان : امـپراطوری کوروش هخامنشی
• کوروش کبير بزرگ مرد تاريخ ايران زمين و از جمله نوادری که تاريخ جهان به خود ديده است. انسانی والا و ابرمردی بی همتا که می توان گفت نام ايران با وجود او ايران شد و از بنيانی که او بنا نهاد برای هزاران سال ملتی واحد از اقوام آريايی واقع در فلات ايران شکل گرفت که طی قرنها تمام تمدن ها و قدرتهای کوچک و بزرگ را تحت شعاع خود قرار داد و هويت ايرانی متشکل از مادهای آذربايجان و کردستان و پارسهای جنوب و پارتهای شرق ايران زمين که ملت واحد ايران را تشکيل دادند و تاريخ چندين هزار ساله خود را دوشادوش يکديگر و در کنار يکديگر رقم زدند به همراه هم از اين خاک و هويت دفاع کردند.

به واقع تمام دنيای باستان وی را همواره همچون مردی فوق العاده و بی مانند نگريست . پارسی ها که وی آنها را از گمنامی به افتخار رسانيد وی را پدر خواندند.
يونانيها که وی آنها را در سواحل آسيای صغير مقهور قدرت خويش ساخت با وجود نفرتی که غالبا به ايرانيها نشان می دادند در وی به چشم يک فرمانروای آرمانی نگريستند و يهود که وی آنها را جهت اجرای آيين و بنای معبد آزادی و کمک عطا کرد وی را همچون مسيح خويش تلقی کردند.

آنچه که در مورد او جای ترديد نمی گذارد اينست که لياقت نظامی و سياسی فوق العاده در وجود وی با چنان انسانيت و مروتی در آميخته بود که در تاريخ پادشاهان شرقی پديده ای بکلی تازه بشمار می آمد. هر بار که حريفی از پای در می افکند مثل يک شهسوار جوانمرد دستش را دراز می کرد و حريف افتاده را از خاک بر می گرفت. رفتارش با کرزوس که او را از مرگ نجات داد. احترام او به عقايد دينی عاقلانه ترين و زيرکانه ترين سياستی بود که در چنان دنيايی به او اجازه داد تا اقوام مختلف متمدن و نيمه وحشی را بدون مشکلی در کنار هم اداره کند و آنها کنار هم بياسايند و در سرزمين او ضعيفان در سايه اقتدارش در آرامش زندگی کنندو اقوام مخالف نيز بواسطه اين جوانمردی هرگز در مقابل او تا پای جان ايستادگی نکنند . اينگونه بود که کوروش، کوروش شد.

در تاريخ جهان سرداران و شاهان فاتح بسياری ظهور کردند که جز نفرت و نام بد از خود بجا نگذاشتند اما چرا بعد از گذشت ۲۵۰۰ سال بايد از طرف جامعه جهانی ۲۹ اکتبر به نام روز جهانی کوروش کبير نامگذاری شود؟ چرا روز جهانی اسکندر و چنگيز خان يا هيتلر را نداريم!
منشور آزادی نوع بشر کوروش کبير بی ترديد جزء بزرگترين افتخارات آرياييها و سرزمين ايران می باشد چرا که روحيه خداجوی، آزادگی و عدالت خواهی ايرانيان را در بيش از ۲۵۰۰ سال پيش از زبان سردار بزرگ خويش به جهانيان اعلام می نمايد. آن هم در زمانی که جنگ و خون ريزی و ظلم و استثمار يکديگر در ميان اقوام وحشی و متمدن آنروز امری رايج و عادی بشمار می آمد و تمدن بشری هنوز مراحل تکامل خود را کامل طی نکرده بود.

هخامنشیان : مقدمه ای بر تاريخ ايران تا شروع سلسله‌ی هخامنشیان
هخامنشیان

•  اقوام آريايی :
آنچه واضح است اینکه روزگاری این اقوام مختلف در یک جا زندگی می کرده اند و به یک زبان مشترک سخن می گفته اند. مطالعه در زبان این مردم وجود کلمات مشترک در این زبانها، این حقیقت را روشن می کند.
این دوران زندگی مشترک در حدود چهار هزار سال بوده است. اما این دوران سپری شده ولی معلوم نیست این مردم به چه علتی از یکدیگر جدا شده اند و هر یک به طرفی رفته اند. این پراکندگی موجب شد که زبان و آدات و رسوم و اعتقادات مذهبی آنها از یکدیگر جدا شود و کم کم به جایی رسد که دیگر زبان یکدیگر را متوجه نشوند.
آریاییها از طوایف سفید پوست و از خویشاوندان خود متمدن تر بوده اند. آثاری که از این قوم پیدا شده بسیار قدیمی است. در حالی که آثار اقوام یونانی و ایتالیایی جدید تر از آثار سایر اقوام هند و اروپایی است. اقوام آریایی پس از چندی دچار پراکند گی شدند و دسته ای از آنها که اجداد هندیان میباشند از طریق کوههای هندوکش به دره ی پر آب پنجاب را یافتند و دسته ای دیگر فلات ایران را برای اقامت برگزیدند. و عده ای هم با نام سکاها در جنوب سیبری و شمال شرق فلات ایران و جنوب غربی اروپا سکنی شدند. و قسمتی از آنان زندگی صحرا نشینی را اختیار کردند. سکاها تمدن زیادی بدست نیاوردند و هیچ اثر مکتوبی از آنها وجود ندارد.

•  اقوام هند و اروپایی را به چند دسته بزرگ تقسیم کرده اند:
آریاییها , یونانیان ,ارامنه ,آلبانی ( ارناوت ها ) ,ایتالیاییها جرمنها ( شامل مردمان آلمان , اتریش , انگلستان ) , سلت ها ( ساکنین اروپای غربی ) , اسلاوها ( شامل مردم اتحاد جماهیر شوروی و ممالک بالتیک ) مانند لیتوانی لتونی و استونی.

• ایـران :
در تقسیمات قومی , ایرانیان از اقوام هند و اروپایی از طوایف سفید پوست هستند. شعبه ی دیگر از این طوایف «سامیها » میباشند که شامل اقوام کلدانی ,آشوری فینیقی ها و بنی اسرائیل هستند. اصطلاح اقوام هند و اروپایی چنانچه از اسم انها بر میاید, شامل کلیه ی مردمانی می باشند که از هندوستان تا سواحل اقیانوس اطلس سکونت دارند. به استثنای مردمانی که در قرن اخیر خواه بر اثر مهاجرت و خواه به دلیل جنگها و هجوم ها در این منطقه ی عظیم راه یافتند.

• شروع ایـران :
دو هزارو پانصد سال تاریخ مدون ایران فراز و نشیب های بسیاری داشته است. برای نسل امروز و نسل بعد که آینده ی ایران به آنها تعلق دارد شناسایی این فراز و نشیب ها ضروری است. زیرا این فراز و نشیب ها تاریخ ملتی کهنسال و در حقیقت گذرگاه آینده است .

• سلسله ی هخامنشیان
کورش بزرگ بنیان گزار شاهنشاهی ایران, از چهره های ممتاز تاریخ بشری است. او نه فقط بنیان نخستین امپراطوری بزرگی را که ایرانیان را بیش از دویست سال به قدرت جهانی تبدیل کرد استوار ساخت, بلکه اقدامات او تاثیر فرهنگی شگرفی بر زندگی و تمدن بشر نهاد . او جانشین کمبوجیه که مدت کوتاهی حکومت کرد نبشته چندانی باقی نگذارده اند تا شخصیت کاملتری از آنها به دست دهد.
اما در مورد داریوش مطلب به گونه ی دیگر است. او گزارشگر ماهری است. او حتی برای ایجاد امکان ارتباط ملی فرمان به ایجاد خط ملی داد. تا از قوانین و اصول جهانداریش سخن گوید. و سایه ی ابهامی در آن نگذارد.

انوشیروان ، شاه فیلسوف افلاطونی ...!!! [تاریخ ایران باستان , ]
 



نقش برجسته انوشیروان در کاخ دادگستری تهران ( عکس از تارنامه زرتشت )

مشهورترین روایتی كه از خسرو انوشیروان نقل می‌كنند، روایت آن كفاشی است كه در زمان بحران كشور و خالی شدن خزانه شاهی، اعلام می‌كند كه می‌تواند خزانه شاه را پر كند اما شرط وی كسب اجازه تحصیل برای پسرش است.

خسرو انوشیروان كه در تاریخ به انوشیروان دادگر شهرت یافته است، حتی به‌قیمت پرشدن خزانه كشور، حاضر نمی‌شود به پسر كفاش اجازه تحصیل دهد.
این داستان كه صحت و سقم آن مشخص نیست، غالباً مستمسكی شده بود در دست روشنفكران چپ‌گرا برای نقد جامعه ساسانی و طبقاتی بودن آن. بی‌توجه به این نكته كه:
1. با افكار امروزی نمی‌توان گذشته را سنجید،
2. طبقاتی بودن جامعه ساسانی اقتصادی نبود، شغلی بود تا جایی‌كه كفاشی به‌راحتی می‌توانست خزانه شاهی را پُر كند!

نقش برجسته انوشیروان در کاخ دادگستری تهران ( عکس از تارنامه زرتشت )

 

نقش برجسته انوشیروان در کاخ دادگستری تهران ( عکس از تارنامه زرتشت )

خسرو یكم انوشیروان (531-579) در تاریخ ساسانیان مظهر شاه فیلسوف است. بیشترین تبادلات فرهنگی میان ایران و كشورهای دیگر در زمان این پادشاه صورت گرفته است كه مشهورترین آن داد و ستد شترنگ (شطرنج) و تخته‌نرد میان ایران و هند است.
به‌گفته دكتر تورج دریایی، ظاهراً آغوش ایران برای ایجاد رابطه و داد و ستد اندیشه‌ها با دیگر ملل به‌ویژه هند و روم باز بوده است. آثاری در زمینه پزشكی، اخترشناسی، قصه‌ها و افسانه‌ها به ایران آورده شد. از روم آلات موسیقی، آثار گوناگون علمی، رساله‌ای پزشكی و متون فلسفی را به ایران آوردند و ترجمه كردند.
كتاب كلیله و دمنه هم نخستین بار در زمان این پادشاه به ایران آورده و ترجمه شد.
خسرو انوشیروان چنان به فلسفه دلبسته بود كه لقب «شاه فیلسوف افلاطونی» گرفته بود. لقب عادل و دادگر از آن رو به این پادشاه داده شد كه تدوین قوانین در قالب كتاب «مادیان هزار دادستان» در زمان وی آغاز شد. وی همچنین دست به برخی اصلاحات اداری، اقتصادی و نظامی زد.
از لحاظ مذهبی نیز شیوه او مدارا بود. رهبر مسیحیان در زمان این پادشاه دارای عنوان «ایران كاتولیكوس» بود. گرچه از سوی دیگر، بازمانده مزدكیان در زمان همین پادشاه سركوب شدند ولی دینهای توحیدی از آزادی و حتی اجازه تبلیغ در زمان خسرو انوشیروان برخوردار بودند.
هنر در زمان هخامنشیان

هنر در زمان هخامنشیان

از میان هنرها، هنر معماری و هنرهای وابسته به آن اهمیت بسیاری داشت دلیل این امر آن بود که حکومت هخامنشی فقط نیازمند هنری بود که بتواند عظمت پادشاهان و به طور کلی امپراتوری را نمایش دهد.هنر معماری به خوبی می توانست این نیاز حکومت را برآورده سازد. در معماری هخامنشی آنچه بیش از هر چیز دیگر به چشم می خورد شکوه و عظمت قصرهای سلطنتی است و این شکوه بر دوشهای فرسوده مردم قرار گرفته بود.از این میان می توان به کاخ کوروش در پاسارگاد اشاره کرد و دیگری کاخ داریوش در شوش و تخت جمشید.

آثار معماری و ساختمانی دوره هخامنشی

از دوره هخامنشیان آثار باستانی زیادی بر جا مانده است که می توان به ساختمانها و کتیبه های بسیاری اشاره کرد.مهمترین آثار معماری و ساختمانی دوره هخمانشی عبارت است از پاسارگاد، تخت جمشید و نقش رستم، شوش، بیستون و بسیاری از آثار باستانی دیگر که هر یک در نوع خود بی نظیر است و می توان معماری ساختمان آنها را از بی نظیرترین معماری جهان آن روزگار دانست.

آثار هخامنشیان

مهمترین آثار هخامنشیان در پاسارگاد تخت جمشید و شوش وجود دارد.آثار موجود در پاسارگاد از همه قدیمی تر است.یکی از آثارمهم پاسارگاد مقبره کوروش است که بومیان آنرا مشهد مادر سلیمان می نامند.این بنا مرکب از اتاق کوچکی است که بر روی پایه ای بلند قرار گرفته و ارتفاع آن به یازده متر می رسد.

در نزدیکی مقبره کوروش کتیبه ای از آن پادشاه به دست آمده است.آنچه از آثار تخت جمشید به جامانده است بیشتر به داریوش بزرگ و خشایار شا مربوط می شود.یکی از بخش های مهم آن تالار بارعام یا آپادانا است که در آن کتیبه ای خشایار شاه به چشم می خورد.

قسمتهای دیگر تخت جمشید عبارتست از کاخ صد ستون ،کاخ تچر یا قصر زمستانی و آثاری که از سایر کاخ ها به جامانده است.درنقش رستم که حدود سه چهارم فرسنگ با تخت جمشید فاصله دارد.مقبره داریوش کبیر و برخی دیگر از شاهان هخامنشی قرار گرفته است.

آرامگاه های مزبور در کوه کنده شده است .کتیبه ای از داریوش در مقبره وی بچشم می خورد.در شوش نیز آثاری از داریوش اول .خشایارشاه و اردشیر سوم بدست آمده است که بخش مهمی از آنها در موزه لوور فرانسه نگهداری می شود.

کتیبه های متعددی از شاهنشاهان هخامنشی در تخت جمشید.نقش رستم،بیستون وشوش به جای مانده که مهمترین و طولانی ترین آنها کتیبه بیستون از داریوش بزرگ است.این کتیبه ها عموما به خط میخی تحریر یافته است.از جمله آثار مهم مربوط به دوره هخامنشی که در سالهای اخیر به دست آمده،چهار لوحه زر و سیم از داریوش بزرگ است که در تخت جمشید پیدا شده و پادشاه مزبور حدود متصرفات خود را بر روی آنها ضبط کرده است

در سال ۵۱۸ پیش از میلاد، تعداد زیادی از با تجربه ترین مهندسان، معماران و هنرمندان از چهار گوشه عالم فرا خوانده شدند تا با مشارکت و هم اندیشی، اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از وحدت جهانی و صلح و برابری باشد.

Amir%2520142 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%252019 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

ایرانیان در قرن ششم پیش از میلاد در سایه رهبری کورش بزرگ و در دوران حکومت داریوش بزرگ موفق به تشکیل یک دولت جهانی شدند که از رود دانوب در اروپا تا دریای آرال در آسیای مرکزی و از اقیانوس هند و رود سند تا حبشه و لیبی گسترش داشت. در واقع آنان بر نیمی از دنیای آن روز فرمان می راندند و آنرا اداره می کردند.

Amir%2520721 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

در سال ۵۱۸ پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانه‌ایی در سرزمین فارس داد و سرانجام بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر، در مرودشت ساخته شد.

Amir%252022 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

ساخت تخت جمشید در دوران حکومت داریوش، پسرش خشیارشا و پسرزاده‌اش اردشیر یکم ادامه داشت و هر یک از آنان بخش هایی را به مجموعه افزودند. اما در واقع ساخت وساز تخت جمشید تا ۱۸۸ سال، یعنی پایان حکومت در ۳۳۰ پیش از میلاد ادامه داشت و هیچگاه به پایان نرسید. از آن دوران کاخ نیمه تمامی در تخت جمشید وجود دارد که مشخص است فرصت نکرده اند به پایان برسانند.

Amir%2520731 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

تخت جمشید مملو از شگفتی و فرهنگ درخشان مردمانی است که حتی خرابه و ویرانه های آن امروز پس از گذشت ۲۵۰۰ سال مورد تحسین هر بیننده ایرانی و غیر ایرانی قرار می گیرد. به راستی راز این جاودانگی در چیست؟

۱٫ تا کنون بیش از ۳۰ هزار گل نبشته از کاوش های تخت جمشید به دست آمده که از نظر ابعاد و متن کوچک و مختصر هستند اما به لحاظ محتوا از با ارزش ترین اسناد دوران به شمار می روند. بر اساس این گل نبشته ها که در حال حاضر اکثر آنها در آمریکا نگهداری می شوند، مشخص گردیده که در دوران فعالیت تخت جمشید، به کارگران دستمزد پرداخت می شده، حقوق زن و مرد برابر بوده، زنان می توانستند کار کنند و یا کار نیمه وقت اختیار نمایند، زنان از حق ارث برابر برخوردار بودند، مادران از حقوق زایمان و کودکان از حمایت های اجتماعی بهره مند می گشتند. این همه تامین اجتماعی که به قول خانم پروفسور کخ حتی امروزه در کشوری مانند آلمان هم بطور کامل انجام نمی شود، برای ۵۰۰ سال پیش از میلاد به معجزه می ماند. بی شک گل نبشته های اداری، سندی قطعی و بی چون و چرا از نظام اداری و اجتماعی دوران هخامنشان هستند.

Amir%2520481 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520471 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

۲٫ آپادانا یا تالار ستون دار، کاخی است که بیش از ده هزار متر مربع وسعت دارد و در زمان باستان دارای ۷۲ ستون بوده است. این کاخ به دلیل ارتفاع حدود ۲۰ متری ستون ها و فاصله غیر معمول آنها از یکدیگر، جزء شاهکارهای هنر معماری دوران باستان است و دیگر نظیرش ساخته نشد. وزن هریک از ستون ها ۹۰ تن بوده و بر فراز آنها سر ستون های گاو دو سر و یا شیر دو سر که هر کدام بیش از ۱٫۵ تن وزن داشت قرار می گرفت.

Amir1 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

Amir%2520152 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520181 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

3. آپادانا دارای دو جفت پلکان دو طرفی در سمت شمال و شرق است که طول هر یک از دیواره های آن ۸۱ متر است. بر روی این دیواره های سنگی، صفی از سربازان، بزرگان کشوری و ۲۳ قوم هدیه آور از ایران بزرگ را حک کرده اند. در مرکز این پلکان ها نقشی از پادشاه قرار داشته که در یک دست عصایی به نشانه پادشاهی دارد و در دست دیگر گل نیلوفری را به نشانه صلح و دوستی تقدیم هدیه آوران می نماید.

Amir%2520172 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520211 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

۴٫ در تخت جمشید بیش از ۳۰۰۰ نقش برجسته و تندیس وجود دارد که بی شک بسیاری از آنها الهام گرفته از هنر میان رودان و آشور است اما بر خلاف آنها حتی یک مورد یافت نمی شود که به صحنه جنگ، صف اسیران، از بین بردن دشمنان و یا قدرت نمایی پادشاه پرداخته شده باشد بلکه همواره به اتحاد و دوستی اقوام اشاره دارند.

Amir%252071 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520161 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

۵٫ یکی از شکفت انگیز ترین بخش های تخت جمشید که معمولآ هیچوقت دیده نمی شود، آبراهه های زیر زمینی آنست که بیش از ۲ کیلومتر درازا دارند. در برخی از قسمت ها صخره را تا ۹ متر تراش داده و پائین رفته اند و در بخش هایی نیز با افزودن سنگ های غول پیکر توانسته اند به شیب مورد نظر دست یابند. آنان با روش های خاص و مهندسی خود تدابیری اندیشیده بودند که آب بدون گل و لای از کانال خارج گردد.

Amir%2520111 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520121 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520501 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

۶٫ تمام تندیس ها و نقوش حجاری شده در تخت جمشید مزین به رنگ های ملون بوده و از زیبایی می درخشیده اند. برای نمونه می توان به نقش داریوش در کاخ تچر اشاره کرد. تاج وی از طلا، ریشش از سنگ لاجورد، دستبند و گوشواره ها از سنگ های قیمتی بودند ولی امروز فقط سوراخ های محل نصب، بر نقش باقی مانده اند اما هنوز در حاشیه لباس داریوش می توان آثار نقوش بسیار ریزی را یافت که با رنگ های زیبا برجسته می شده اند.

Amir%2520362 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520351 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

۷٫ از دیگر شگفتی های بنای تخت جمشید می توان به معادن سنگ آن اشاره کرد. مهندسان و معدنکاران می توانستند با ابزارهای ساده خود سنگ هایی حتی به وزن ۲۵۰ تن را از معدن استخراج و سالم به پائین کوه منتقل و پس از ایجاد طرح اولیه آنرا به تخت جمشید انتقال دهند.

Amir%2520801 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520251 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520301 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

۸٫ به نظر می رسد بزرگی و یا کوچکی سنگ برای سنگ تراشان ماهر تفاوتی نداشته است. آنان عطردان و گلدان هایی تراشیده اند که قطر دهانه آنها بسیار کمتر از قطر داخلی بدنه است و این گویای آنست که می توانستند سنگ را به صورت دورانی به گردش درآورده و با ابزار های خاص داخل آنرا تراش دهند.

Amir%2520621 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

9. برای برهم نهادن پایه ستون، قلمه ستون، گل ستون، سر ستون و یا جرزهای درگاه ها هیچ نوع ملاتی بکار نمی بردند و تنها با روش خاصی دو سطح تحتانی و فوقانی سنگ را پاک تراش می کردند. این روش باعث می گردید تا ستون و درگاه ها در مقابل نیروی زلزله پایداری کنند.

Amir%2520492 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%252091 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

۱۰٫ بر اساس متون تاریخی و کتیبه های موجود، در پیرامون تخت جمشید شهری به نام پارسه وجود داشته که هزاران نفر در آن زندگی می کردند. امروز نشانه های کمی از شهر پارسه بر سطح دشت باقی مانده است ولی کاوش گران به دنبال آنند تا این شهر را از زیر خاک های کشاورزی بیرون آورند.

Amir%2520791 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520781 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520661 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

۱۱٫ به نظر می رسد که انتخاب کوه مهر یا رحمت برای ساخت بنای تخت جمشید، به دلیل تقدس آن بوده است. از جمله نشانه های تقدس می توان به تدفین های بسیار متنوع از ادوار گوناگون در دامنه این کوه اشاره کرد که به شکل گورهای مخروطی لاشه سنگی، گورهای حفر شده در سنگ های مکعبی و یا حفره های محل نگهداری استخوان خود نمایی می کنند.

Amir%2520561 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520761 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520291 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

۱۲٫ امروزه هیچ اثری از سقف چوبی کاخ های تخت جمشید بر جای نمانده است اما خوشبختانه باستان شناسان و پژوهشگران به درستی دریافتند که نقش حجاری شده بر سینه آرامگاه های پادشاهان ، در واقع همان نقش کاخ داریوش است و بدین ترتیب موفق شدند بر اساس آن، سقف بخشی از کاخ ملکه را که امروز به موزه تخت جمشید تبدیل شده بازسازی نمایند.

Amir%2520381 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520521 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520511 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

۱۳٫ بی شک از همان آغاز برپا کردن تخت جمشید، یکی از دغدغه های مهم معماران، حفاظت مجموعه در مقابل عوامل طبیعی و بویژه بارش باران بوده است. ناودان های آجری و قیر اندود، ناودان های تنبوشه ای، ناودان های پرشی، کانال های روباز و چاه سنگی از جمله تدابیری هستند که مجموعه را از گزند سیلاب ها محفوظ می کردند.

Amir%2520681 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520771 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

۱۴٫ روش های مرمت و نگهداری از بناهای تخت جمشید در دوران باستان، به نوبه خود بسیار شگفت انگیز است. از آنجا که هیچگاه ساخت و ساز تخت جمشید به پایان نرسید می توان نتیجه گرفت که همواره بناها و نقوش آن می توانستند در اثر کوچک ترین ضربه ای دچار آسیب گردند ولی معماران با پیش بینی های بسیار ماهرانه خود از این احتمالات جلو گیری و در صورت نیاز با ابتکارات خاصی به ترمیم قطعه سنگ آسیب دیده پرداخته اند.

Amir%2520281 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
Amir%2520821 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

۱۵٫ از دیگر شگفتی های تخت جمشید می توان به اهمیت پیام رسانی آن برای آیندگان اشاره کرد. داریوش فرمان داد تا ۴ لوح زرین را به همراه ۴ لوح سیمین و تعدادی سکه در زیر پی چهار گوشه آپادانا قرار دهند تا بدین شکل بتواند پیامش را شاید در ۲۵۰۰ سال بعد به گوش ما و آیندگان برساند. همچنین وی در بخشی از چهار کتیبه حک شده بر دیوار جنوبی تخت جمشید چنین می گوید:

« این سرزمین را اهورامزدا از دشمن، از سال بد، از دروغ بپایاد. بدین سرزمین دشمن، بدسالی، دروغ میاد. این را من از اهورامزدا با ایزدان خاندان شاهی به نماز خواستارم »

Amir%2520451 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir

در فوریه ۳۳۰ پیش از میلاد اسکندر به کوشک داریوش وارد شد و دستور داد سه هزار شتر و عده زیادی قاطر از شوش و بابل آوردند تا بتوانند انبوه زر و سیم خزانه تخت جمشید را که بالغ بر ۱۲۰ هزار تالان یعنی ۴۴۰۰ کیلو گرم نقره می شد به همراه پرده ها، پارچه های نفیس و فرش های عالی، از جای بکنند و ببرند.

آنچه که بطور خیلی خلاصه در اینجا به آن اشاره شد برگرفته از مجموعه ای بی نظیر و مستند به نام شگفتی های تخت جمشید است که پس از ده سال پژوهش و تصویربرداری با همکاری جمعی از اساتید ایرانی و غیر ایرانی تولید گردیده است.

Amir%2520581 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
پروفسور هاید ماری کخ – پژوهشگر
Amir%2520701 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
دکتر عبدالمجید ارفعی – متخصص زبان های باستان
Amir%2520441 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
پروفسور فرانچسکو کالییری – باستان شناس
Amir%2520631 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
پروفسور رمی بوشارلا – باستان شناس
Amir%2520591 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
استاد حسن راهساز – متخصص مرمت آثار سنگی
Amir%2520651 شگفتی های تخت جمشید | تاریخ ما Tarikhema.ir
دکتر الکساندر ناگل – مرمتگر آثار تاریخی
سکه طلای دوره اموی

شگفتیهای بنای نیمه ساخته ی تخت جمشید! |لیموترش دات نت|

 

مطالب و عكس هايي درباره كوروش كبير

منشور حقوق بشر كوروش كبير

منشور حقوق بشر كوروش بزرگ در موزه بريتانيا.

استوانه كوروش بزرگ، يك استوانهٔ سفالين پخته شده، به تاريخ ۱۸۷۸ ميلادي در پي كاوش در محوطهٔ باستاني بابِل كشف شد. در آن كوروش بزرگ رفتار خود با اهالي بابِل را پس از پيروزي بر ايشان توسط ايرانيان شرح داده‌است.

اين سند به عنوان «نخستين منشور حقوق بشر» شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ ميلادي، سازمان ملل آنرا به تمامي زبانهاي رسمي سازمان منتشر كرد.نمونهٔ بدلي اين استوانه در مقر اصلي سازمان ملل در شهر نيويورك‌ نگهداري مي‌شود.

زندگی زيباست زشتی ‌های آن تقصير ماست

در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست

زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد..........

آنچه تقدير من و توست همان می ‌گذرد